
جلسه ۷۴۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید 15/12/1432
جلسه ۷۴۶
7آقا ما رفتیم در هتل كه كنار ما بود، یك هتل تمیز و شیك و این حرفها، گفت: برو بابا! كجا شلوغ است؟ یك سوم هتل خالی است!
از همین هتلهای مدینه، برداشتهاند درست كردهاند برای زائرها، برای اینها. بله حالا هركس هستند، برای زائرها رفاه و اینها ایجاد كردهاند. هرچی هست.
رفتیم آنجا و یك سوئیت دراندشت. گرفتیم و نمیدانم جا خالی و از این حرفها فلان نبود.
آنوقت اصلا جوری صحبت میكرد با آدم، راست راستی فقط مگر امام زمان و پیغمبر بفهمند ته اینها چی است ما كه قدم زائر رسول الله بر سرمان است!
اتفاقا ... چه چیزها ... آنوقت من دیدم این آقا این سلامی كه كرد به ما، اصلا ما اینطرف و آنطرف شدیم! اصلا همین: سلامٌ علیكم!
ـ اوه اوه اوه! این چه هست؟! خدا آخر و عاقبتمان را به خیر كند!
خب حالا فعلا چكار كنیم؟ در خیابان كه نمیتوانیم بخوابیم. حالا دیگر بالاخره رفتیم. اینها اصلا ذاتشان بر میگرددها! اصلا ذات اینها به طور كل تغییر پیدا میكند. دروغ گفتن، حقه بازی، كلك، حالا یارو پارچه فروش بود در بازار. حاجی بدبخت را هم میآورد حج.
و از اینها زیادند آقا! الی ماشاءالله. مخصوصا امروزه كه دیگر اصلا رسم شده. دروغ رسم شده. حقه بازی رسم شده. تقلب رسم شده. رسم شده! اصلا رسم. به عنوان یك حقیقت پذیرفته شده. درست؟ میگوییم فلانی كدورت دارد. این كدورت چیست؟ یعنی چه این كدورت؟ یعنی این صورتش یك دفعه صورتش سیاه است؟ نه! صورتش خیلی هم سفید هم هست! اما وقتی نگاه میكنی، اصلا حال بر میگردد. این مال چیست؟ مال ظلمت! خب این ظلمت با این نور متفاوت است. ما میگوییم فلانی چقدر نورانی بود. چقدر نورانی ... مثلا فرض كنید روزه سید الشهداء چقدر نورانی میكند انسان را؛ خب بله اینطور هم هست. زیارتها چقدر انسان را نورانی میكند. زیارت مشاهده مشرفه انسان را نورانی میكند. در حالتی كه ممكن است فرض كنید كه نورانی میكند، صورتش هم سفید نباشد. گندمگون باشد، سبزه باشد، صورت سفید نباشد. یا اصلا سیاه باشد. بعضی از این سیاهها هستند، عین زغال! مثل این كیف! ولی آدم به صورتشان نگاه میكند میبیند چقدر اینها نورانیاند! عجیب اینها! چقدر ...
