
جلسه ۷۴۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید 15/12/1432
جلسه ۷۴۶
6ـ نمیشود! ما پول دادهایم! این همه پول مدینه شما را، پول مكه شما را ...
بعد معلوم شد این حقهباز، تازه از اینی هم كه چیز میكنند، اینها یكی دو تا اتاق به او مجانی میدهند، مجانی، این آن اتاق مجانیای كه به خودش دادهاند ـ یك نفر بود دیگر ـ این را داده به ما، آنوقت دارد حساب میكند! ای بیپیر! این آن چیز خودش را ... دارد ما چهار نفر، چقدر، دارد برای ما آنجا شارژ حساب میكند. فلان. هیچی. گفتم آقا گذرنامه ما را بده، چیز، گذرنامه دست خودمان بود، آمدم به آن مسئول هتل هم گفتم كه ما از اینجا میرویم و بعد هم تلفن كردم تهران به آن واسطه گفتم آقا بدان كه این یك همچنین آدمی است، خلاصه چیزت هست.
ـ خلاصه شما به ما ضرر زدید، شما به ما چه كردید، فلان كردید، این حرفها ...
گفتم صدایت درنیاید و الّا به بقیه میگویم! فرض بكنید كه ... میگویم این سر گردنهای ...
آنوقت یك چند تا بدبخت دیگر هم آمده بود، حالا نمیدانم چه به سرشان آمده بود. حالا از آن گذشته، یك آخوندی این وسط پیدا شده بود، از این حمایت میكرد! از آن آخوندها! از آن آخوندهای به به به! كه سر را پایین میاندازند و خیلی قیافه حق به جانب میگیرند و همچین بله ... همچین از این دفاع میكرد: بله كه واقعا خدا اجرشان بدهد!
گفتم: به جای حقه بازی و از خائن دفاع كردن، اینجا حرم پیغمبر است، یك نگاه به این گنبد بكن! جدّت كمرت بزند! ـ سید بود! ـ تو نمیدانی این چه حقه باز سر گردنهای است كه الآن داری از او دفاع میكنی؟
آقا این سرش را انداخت پایین، بلند شد در رفت! دید كه شاید بخواهم بروم الان پلیس بیاورم! خلاصه ما ساك را برداشتیم، بعد دیدیم ا! اینها هم مثل اینكه خلاصه آمدهاند و برای این و فلان. حالا برای اینها، تازه یك اتاقهای خیلی بهتر از ما داده بود. تازه به اینها، آمده بودند و خلاصه با او دعوا ...
