
جلسه ۷۴۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید 15/12/1432
جلسه ۷۴۶
5حالا ما خبر نداریم از این طویله كه این در این طویله خلاصه چی است و چه خبر است و چه میگذرد. رفتیم بالا و یك اتاقی داشت، یك تختش كه در رفته بود! نمیدانم یك تختش هم كه حوض آب و بركه آب مثل این چی است؟ گودی پیدا شده بود و نمیدانم آنجا كسی شیرجه میزد؟! آخر تخت گود است انقدر؟ نیم متر؟ گفتم بابا من دیسك دارم! چطوری روی این تخت ...
گفت: این رو، یك تخته میگذاریم. یك تخته ...
خلاصه بگذریم! بگذریم! معلوم شد نصف بیشتر این طویله، اصلا خالی است! خالی است! نصفِ بیشتر این مسافرخانه كه چه عرض كنم؟ چی چی سه طبقه، اصلا خالی است. و این از آن كلّاشهای از آن كلاشهای نمرهیكِ ... حقهبازهای فلان و ...
بله. بعد ما رفتیم و «و اصلا پیدا نمیشود من امروز فكس زدم تهران نفرستید آقا! نفرستید! نیست آقا! من ماندهام چه كنم؟!»
ما برگشتیم و یك تخت برای ما پایین انداخت. ما سه چهار تا بودیم كه برای ما پایین انداخت كه یكیمان پایین بخوابد و ... یكدفعه شیر آب باز شد، آب آمد ... آن یكی داشت نمیدانم چیزی بود در پشت سرش بود میگشت.
ـ آمدهام اینجا تا اتاقی را كه حمام داشته باشد به شما بدهم، رختشویی هم داشته باشد كه شما راحت باشید.
ما اصلا یك شب ماندیم گفتیم توی پیادهرو بخوابیم بهتر است!
آنوقت برای هر نفری، شبی چقدر؟ منظور؟ میبایست بگوییم. ما به خاطر اینكه خب آزاد رفته بودیم، خواستیم یك عمره آن ماه رجب را هم درك كرده باشیم. یك ماشین گرفتیم و رفتیم برای مكه، عمره ماه رجب را انجام دادیم و یك شب بودیم یا دو شب، مثل اینكه دو شب هم مكه بودیم، بعد برگشتیم دوباره همینجا و اثاث را آوردیم كه برویم. حالا كه آوردیم برویم، میگوید: آقا كجا میخواهید بروید؟ ما پول دادهایم!
گفتیم: مگر شما نمیگویید جا نیست در مدینه؟ یك دانه جا هم پیدا نمیشود؟ ما میخواهیم برویم كنار خیابان بخوابیم.
