
جلسه ۷۴۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید 15/12/1432
جلسه ۷۴۶
4یك دفعه ما یك جا رفتیم، سفری بود، اوه اوه اوه! بله! مكه مشرف شده بودیم، به یك انگار چند سال پیش بصورت آزاد ... گفتیم مشرف شویم عمره، عمره رفتیم. بعد رفتیم و قرار بود آنجا ملحق به یك كاروان بشویم. یك كاروانی كه آن كاروان هم آزاد بود برای دولت نبود ما رفتیم آنجا و یكی آمد و رفتیم ببینیم كی است دیدیم یك ساختمانی است، این اصلا نه به هتل میخورد، نه به مسافرخانه میخورد، یك چیز درب و داغان و ... گفتیم چی است؟ این بود به ما گفتند خلاصه اینجا و فلان؟! با بچههایم و اینها بودیم. گفتیم لابد میگویند شلوغ است دیگر، شلوغ است، نیست كسی نیست، نمیدانم دیگر بنده خدا زحمت كشیدهاند، خودشان را پارهپوره كردهاند اینجا را برای ما پیدا كردهاند!
بعد همینطور نشسته بودیم و ـ نصف شب هم بود دیگر، آنجا، مدینه. ـ بعد یك دفعه آن همان آقایی كه دلسوز كاروان! بود آمد سلام علیكم!
ـ سلام علیكم.
ـ حال شریف؟
یك نگاه كردیم! پناه بر خدا! خدا عاقبتمان را بخیر كند با این آقایی كه انقدر ریش دارد و بله! شصتسال بالا سنّش است و ...
ـ حاج آقا! خب انشاءالله كه قبول است! انشاءالله كه ...
بعد:
ـ مقدمتان را بنده ...
بعد گفتم: آقا ما آمدیم اینجا در خدمت شما.
ـ ما قدم زائر رسول الله را بر سرمان میگذاریم!
گفتم عجب آدم خوبی است! «ما قدم زائر رسول الله را بر سرمان میگذاریم!»
گفتیم آقا حالا نمیخواهد سرت بگذاری، یك اتاق بده به ما كه بگیریم بخوابیم. خیلی خستهایم و فلان و ... فهمیدیم این از آنهایش است! دیدیم اوه اوه! گفتیم آقا: میگویند ـ همینطوری گفتم ـ گفتم.
گفت: جا كه عرض كنم، چه عرض كنم؟ چه بگویم؟ اگر جایی پیدا بشود. اگر جایی ... ولی خب زائر رسول الله را كه نمیشود اینجا ... بفرمایید! من اتاق خودم را به شما میدهم! اتاق خودم!
