
جلسه ۷۴۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد کلام سید 15/12/1432
جلسه ۷۴۶
2این تفاوتها در آنجا وجود دارد. و در موارد بالاتر، شما حتی این را هم نمیبینید. این نور را نمیبینید. یك حقیقت دیگری را میبینید كه آن حقیقت را اسمش نور میگذارید و در یك واقعه دیگر یك نوری را میبینید كه آن نور اصلا با آنچه را كه در اینجا هست به طور كلی در تضاد كامل است. و آن نور سیاه است! فرض كنید كه ما در سیاهی كه نمیتوانیم چیزی را مشاهده كنیم. و عجیب اینجاست كه آن سیاهی در آنجا، اشتداد در نحو اتمّ و اكمل نوریه است! یعنی شما در آنجا نور را احساس میكنید، منتها به واسطه شدّت جلالیه، و شدّت قهّاریه، و آن شدّت كبریائیت و بهاء، آن نور، سیاه است! یعنی رنگ ندارد؛ كه از او تعبیر به مقام هوهویت میكنند. كه در آنجا لا رسمَ و لا اسم، و لا كیفَ و لا لون و لا شكل. در آنجا میتواند به این كیفیت تحقق پیدا بكند. چون هرچه نور در آن وجود داشته باشد، این نور یك تعینی دارد كه آن تعین او را از سایرین متمایز میكند. ولی در این سمت نور سیاه، دیگر همهچیز در آن مقام قهّاریت، همه هضم میشوند و همه جزم میشوند و همه فانی میشوند و همان، آن منشأ برای انوار متلألئه دیگر میتواند قرار بگیرد. لذا افرادی كه صاحب كشف هستند، در آن مكاشفات خودشان، انوار مختلفی مشاهده میكنند. اول نور زرد میبینند، بعد نور سفید میبینند. ـ و در بعضی موارد عكس است ـ بعد آبی، بعد تبدیل به سبز میشود، بعد همینطور بالا، تا اینكه تبدیل به نور سیاه میشود. نور سیاه گاهی میآید، گاهی میرود، و بعد این حالت ملكه میشود، و بعد از آن حقیقت نوریه سوادیه هم، از آن تجاوز میكنند و یك حقیقت نوریه را در خود میبینند كه آن اصلا دیگر شكل ندارد كه آن دیگر اصلا یك بحث دیگری است و یك عالم و فضای دیگری است.
