
جلسه ۷۴۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 28/11/1432
جلسه ۷۴۵
5حالا خب بعضیها هستند كه خب اون كه دیگر از اول جلو جلو و طلایهدار لشكرند. میگویند نادرشاه وقتی كه میخواست برود یك جا، نادر قشنگ مثل ما بودها! قشنگ مثل ما بود. وقتی كه میخواست برود یك جا، یك جا چیز بكند، خودش جلوتر از لشكر میرفت. قشنگ یك دو روز جلوتر میرفت، میگفت بیایید به من برسید. من بروم ببینم چه خبر است.
میرفت قشنگ آنجا و ... یك دفعه رفته بود یك جا، با یك پانزده نفر از اطرافیانش، گفته بود كه شما خستهاید، خیلی خسته بودند چیز بودند، گفت خستهاید ... دید نه، فایده ندارد. به آنها گفت شما استراحت كنید من رفتم. بروید استراحت كنید، من زودتر خب افراد خسته بودند همه از یا افتاده بودند، ول شده بودند. تقریبا ده پانزده نفر. رفتند و شب شد. شب میخواست برود یك جا، به یك آسیابی رسید و آسیابان آمد و رفت و گفت: به من اینجا جا میدهی؟ اینجا جا میدهی شب بمانم؟
یك نگاهی كرد و گفت: تو كه هستی؟
گفت: من نادرم!
تا گفت، غش كرد و افتاد! همان جا تپ افتاد! من نادرم! بعد هیچی رفت به حالش آورد، گفت بابا ما كه نخواستیم غش ... گفتش كه: آخر نادری پس افرادت كو؟
گفت حالا بعدا میآیند. فردا كه شد، فردا ظهری تقریبا به آنطرف، تازه آن پانزده نفر رسیدند به این. بله. ما هم همینطوریم تقریبا!!
این آقای جناب نادر اینطوری بود. طلایهدار بود. به اصطلاح جلوتر از لشكر میرفت و خب حالا بعضیها هستند اینطوریاند. نزده میرقصند. ما اصلا به آنها كاری نداریم. توجه نمیكنیم. بعضیها هم هستند كه خب بیتفاوتند. این ور شد، آنور شد ... مثلا فرض كنید كه همینقدر زندگیمان بگذرد، دنیایمان را بگذارد، دیگر حالا هرچه بادا باد و هرچه شد كه شد و خب اینها همه كه مورد بحث نیستند.
صحبت آنهایی است كه كه نسبت به یك مطلب، و یك قضیه موضع دارند، فلان دارند، چند نفر پای موضعشان میایستند؟ چند تا میایستند؟ هان؟ آنوقت ما داریم به مولانا فحش میدهیم؟ همین آقا! همین آقا! خب بنده خدا تو خودت نمیتوانی الآن سر حرفت بایستی، حالا به هر دلیلی. تو حرفی زدی خودت نمیتوانی سرش بایستی. دوتا اوهون و تلپ كه میشود طرف غش میكند باید شما را بر داریم ببریم بیمارستان! باید به شما سرم وصل كنند! آنوقت این مولانا در یك زمانی و موقعیتی، اگر نمیگفت، همین مثنوی هم دیگر الآن دست ما نبود! همین دیگر دست ما نبود. خب كتابش را بر میدارند، میسوزاندند، خودش را اینطرف و آنطرف میكردند ... كردند دیگر. از این كارها كه میكنند. آنوقت آمده برای خاطر اینكه این مطالب به دست ما برسد آمده برداشته این مسائل را گفته؛ حالا این شد سنی؟! این شد سنی؟!
