اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد و نظر کلام سید (اول درس متفرقه) 27/11/1432

جلسه ۷۴۴

16
  •  پیغمبر فرمودند، ـ در مسجد نشسته بودند، رو كردند به ابابكر، ـ گفتند كه این شمشیر را بگیر و برو و آن شخصی كه در بیرون مسجد هست، او را به قتل برسان. پیغمبر كه چشم شخصی را نمی‌بیند. می‌شود؟ هرچه هم كه چشم یك نفر قوی باشد، از بوعلی هم قوی‌تر باشد، كه دوازده دهم و سیزده دهم بود كه اصلًا نیست، وجود ندارد، خیلی شخص باشد، یازده‌دهم است. چیز باشد، هرچقدر هم كه باشد، بالاخره دیوار بتنی، حالا آن كه بتن نبود، همین دیوار كلفت آنقدری را كه دیگر رد نمی‌شود. چشم كه دیگر موج نیست كه دیگر كه چشم بیاید پشت دیوار را ببیند. چطور پیغمبر گفتند فلان شخص پشت دیوار است؟ از كجا فهمیدند؟ گفتند برو برو پشت دیوار!

  •  رفت و آمد و گفت: یا رسول الله! داشت نماز می‌خواند! آدم نمازخوان را كه نمی‌كشند!

  •  حضرت فرمودند خیلی خب. عمر تو برو!

  •  شمشیر را دادند به او و او هم رفت بیرون و او هم دید دارد نماز می‌خواند. گفت: ا راستی رفتم دیدم دارد نماز می‌خواند! ـ ببینید! غلبه احساسات! این را می‌گویند غلبه احساسات بر عقل! ـ

  •  پیغمبر گفته برو بكش. گفته نمازخوان نكش؟ گفته مصلّی را نمی‌شود كشت؟ این را هم گفته؟ برو این را از بین ببر.

  •  بعد حضرت دادند به علی، گفتند یا علی تو برو. وقتی حضرت رفتند، دیدند كسی نیست. حضرت فرمودند: اگر این از بین می‌رفت، بعد از من دو نفر اختلاف نمی‌كردند. این همان جریان رئیس خوارج و این‌ها بود در نهروان راه انداخت1. درست؟ این پیغمبر كه الآن دارد خبر می‌دهد از كجاست؟ پیغمبر در مدینه نشسته، دارد جنگ موته را برای مردم گزارش می‌كند. الآن عَلَم در دست زید بن حارثه است. بعد نمی‌دانم دست عبدالله جعفر است، بعد دست زید می‌افتد، این افتاد، آن یكی علم را برداشت، آن یكی. این‌ها دارند می‌جنگند و یكی یكی می‌افتند وشهید می‌شوند، این طرف پیغمبر دارد گزارش می‌دهد2. مثل زنده هست، پخش زنده؟! دیده‌اید؟ فوتبال را وقتی پخش می‌كنند دیده‌اید فوتبال را؟ تا صبح نگاه كرده‌اید؟ هان؟ تا صبح فوتبال تماشا [كرده اید] ای كلاهی سر ما رفته! ای كلاهی. پخش

    1. رجوع شودبه کتاب ولايت فقيه ج ١ ص ١٥٦
    2. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ١٦٦ وافق وحى ص ٢٨٠