
جلسه ۷۴۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد و نظر کلام سید (اول درس متفرقه) 27/11/1432
جلسه ۷۴۴
12آن را باید بگویم، این را هم باید بگویم. هر دو را باید بگویم. خودت میخواهی انتخاب كن. دست خودت است. حالا كه میگویند اولیاش را هم نزن! در مرتبه اوّل هم نزن!!
درست شد؟ این بنده خدا میرود، فكر میكند. بعد من دیگر از او خبر پیدا نكردم. ـ همان دو سه سال پیش بود. موارد عدیده اتفاق میافتد. ـ یك دفعه من دیدم آمده، ا! زودتر از ما رفته گوسفندش را، خودش رفته آنجا، برداشته ذبح كرده و قربانی، و بعد آمده سرش را حلق كرده، من وقتی نگاهش كردم، دیدم این، با آنی كه یك ساعت پیش با او حرف زدم، صد و هشتاد درجه فرق كرده است!
گفتم: اوّل سجده شكر به جا بیاور قبل از اینكه با من حرف بزنی! شكر كن خدا را كه او موفقت كرد كه به این طاعت و به این نُسْك تو الآن متحقق بشوی و ملتزم بشوی. و این اثر الآن در تو ظاهر بشود.
سجده به جای آورد و بعد نشست. بعد آنطرف شروع كرد: خدا پدرتان را بیامرزد! خدا فلان كند. میگفت: من حالی پیدا كردم كه در آن قبلی، و آن دوتای قبلی كه سرم را نزدم، آن حال را نداشتم!
گفتم: بفرما! این هم نقدش!
ببینید! خودِ انسان میفهمد. علت اینكه ما خیلی از مسائل را نمیفهمیم! چون دلمان را بستهایم نمیفهمیم. دل اگر باز باشد، نورانیت تكلیف را احساس میكند. كدورت تكلیف را احساس میكند .. این فتوا، نزدیكتر به واقع است یا آن فتوا نزدیكتر است. این را احساس میكند.
ما دلمان را بستهایم، خدا میگوید: حالا بستهاید، من یك قفل دیگر هم رویش میزنم! بهتر دیگر! خودت خواستی ببندی! گاهی اوقات من میدیدم كه بعضیها میآیند خدمت پدرمان و ایشان دارند با آنها صحبت میكنند، ولی نمیخورد! این حرفها به ایشان نمیخورد. كه ایشان بیایند اینطوری صحبت كنند و این چیزها. و بعد هم شخص دارد یك چیزی میگوید و مطلبش نمیخورد. من نمیتوانم با آنچه را كه من احساس میكنم، تشخیص بدهم، با هم توافق ندارد. و ایشان هم دارند در همان راستا حركت میكنند. منعش كنند، ردعش كنند ...
