اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه نقد و نظر کلام سید (اول درس متفرقه) 27/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۴

10
  •  اگر احكامی كه ما باید برای مردم بیان كنیم، در همین حد گاو و خر بودن است، خب اشكال ندارد. آن را فرض كنید كه می‌تواند بگوید در خیلی چیزها تسامح ایجاد كند، سهل انگاری كند، خیلی مسائل را می‌تواند حل كند.

  •  امروزه می‌گویند برو آقا از فلانی تقلید كن، سهل می‌گیرد، آسان می‌گیرد! خب. آن یكی می‌گوید آقا ریشت را بتراش، اشكال ندارد! آن یكی می‌گوید فلان كار را هم بكنی اشكال ندارد. هستند بعضی‌ها! بعضی‌ها مرده‌اند و بعضی‌هایشان هستند. این كار را بكند. سهل می‌گیرد، خوب است1!

  •  یعنی همین؟ تمام شد؟ یعنی تو نمی‌دانی از این سهل گرفتن چه مصلحتی را از دست می‌دهی2 و چه فعلیتی را فاقد می‌شوی كه آن دنیا گامبی می‌زنی بر سرت! به خاطر همین سهل گرفتن، آن‌جا می‌زنی بر مغزت! چرا؟ چون از تو سؤال می‌كنند: چرا به دنبال سهل بودن رفتی؟ چرا به دنبال این كه من چه می‌گویم نرفتی؟ دو مطلب است! یكی این است كه «من چه می‌گویم؟ حكم من چیست؟» پس دیگر مراعات سهل را نباید بكنی! یك وقت نه، یك جوری، هان، هون، سوراخ و سمبه‌ای پیدا كنیم هم خر را داشته باشیم و هم طویله و خرما و هر دو و این‌ها! یك جوری كه سر خودمان هم شیره بمالیم و هم كار خودمان را بكنیم و هم یكجوری شیره مالی و این چیزها، كه خلاصه این مسئله به این كیفیت تمام شود.

  •  این‌جا توانستی خودت را حالا بر فرض خر كنی و گول بزنی. آن‌طرف قضیه چه؟ آن طرف قضیه آن موقع مچت را می‌گیرند: سهل انگاری كردی؟ خب بسیار خب! به خاطر این سهل‌انگاری‌ات، خب نگاه كن، حالا غیر از این كه چه چیزهایی هست، حالا نگاه كن ببین چه چیزهایی را از دست دادی! نگاه می‌كند، آن‌جا می‌گوید: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتي عَلي ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَه ...3 را آن موقع می گوید.

    1. رجوع شودبه کتاب اسرارملکوت ج ٣ ص ٢٥٣ تا ٢٦٠
    2. رجوع شودبه تفسيرالميزان ج ٢ ص ذيل آيه ٢٢٩ و ٢٣١ سوره بقره «قوله تعالى: تِلْک حُدُودُ اللهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ «إلخ»،. وربما استشعر من الآية عدم جواز التفرقة بين الأحکام الفقهية و الأصول الأخلاقية، و الاقتصار فى العمل بمجرد الأحکام الفقهية و الجمود على الظواهر و التقشف فيها، فإن فى ذلک إبطالا لمصالح التشريع و إماتة لغرض الدين و سعادة الحياة الإنسانية فإن الإسلام کما مر مرارا دين الفعل دون القول، و شريعة العمل دون الفرض، و لم يبلغ المسلمون إلى ما بلغوا من الانحطاط و السقوط إلا بالاقتصار على أجساد الأحکام و الإعراض عن روحها و باطن أمرها ..
      ..... فإن الله سبحانه لم يشرع ما شرعه لهم‌من الأحکام تشريعا جامدا يقتصر فيه على أجرام الأفعال أخذا و إعطاء و إمساکا و تسريحا و غير ذلک، بل بناها على مصالح عامة يصلح بها فاسد الاجتماع، و يتم بها سعادة الحياة الإنسانية، و خلطها بأخلاق فاضلة تتربى بها النفوس،/ ٣٥٦ و تطهر بها الأرواح، و تصفو بها المعارف العالية: من التوحيد و الولاية و سائر الاعتقادات الزاکية، فمن اقتصر فى دينه على ظواهر الأحکام و نبذ غيرها وراء ظهره فقد اتخذ آيات الله هزوا.
    3. سوره الزمر (٣٩) آيه ٥٦