
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
تبیین جایگاه اولیاء خدا در تصرفات تکوینی و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت ولایت تکوینی و نحوه ارتباط اولیاء الهی با مشیت پروردگار میپردازند. بحث با نقد رفتارهای عوامانه و خرافهآمیز در مواجهه با کرامات و معجزات آغاز میشود و بر این نکته تأکید میگردد که اولیاء خدا نه برای برآورده کردن توقعات دنیوی، بلکه برای ارتقای فهم و هدایت انسانها به سوی حقیقت عمل میکنند. در ادامه، با عبور از مباحث فلسفی پیرامون قضاء و قدر، تفاوت میان صور علمیه و عینیت خارجی تبیین شده و این حقیقت روشن میشود که اولیاء الهی با قرار گرفتن در مجرای مشیت حق، بدون تظاهر و خودنمایی، به انجام وظیفه میپردازند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر اراده الهی و پرهیز از تحجر و خودمحوری، به عنوان درسی برای عبور از تعلقات دنیوی و رسیدن به توحید افعالی به پایان میرسد.
ولایت تکوینی و مجرای مشیت الهی
13مثلاً همین شهید ثالثى که الآن در قزوین هست، شهید ثالث در زمان بهائىها بود، ملا محمدتقی برغانى که در قزوین دفن است. در قزوین یک امام جماعتى بود اتفاقاً امام جماعت خوبى هم بود، آدم خوبى بود. ایشان نماز جمعه مىخواند و به نماز جمعهاش هم افراد مىآمدند و این شهید ثالث خیلى با این نماز جمعه مخالفت مىکرد. همین آقاى ملا محمدتقی که به او شهید مىگویند، شهید ثالث! شهید! چه شهیدى!! شهید اوّل و ثانى ما کجا و این کجا!
بله! حالا که به این آقا هم مىگویند: شهید! این آقایى که در لیبى او را کشتند! همین آقایى که عین میمون بود؟! چه قیافۀ عجیبى داشت! این اصلاً معلوم نبود [چه بود]؛ من نمىدانم آدم باید این را به چه حیوانى تشبیه کند! گراز بود؟! پلنگ بود؟! خوک بود؟ ! گفت: هرچه خوبان همه دارند، این یکى بهتنهایى داشت!
من سرگذشت و مسائل این را چندى پیش مىخواندم، دیدم عجب آدمى بود! واقعاً چه کسانى پیدا مىشوند و چه کسانى مراد ما قرار مىگیرند! این آقا، با این جنایاتى که انجام داد، همین آقا، رئیس جمهور یک کشورى از همین کشورها ـ ونزوئلا و فلان ـ به این گفته بود: شهید راه وطن!
عجب! پس رفیقهایمان را هم شناختیم! شهید! شهید راه وطن! خیلى عجیب است ها! یعنى آدمى که حاضر است تا آن دم آخرى که او را مىکشند، مردمش را بکشد! یکى بیشتر، بهتر! این آدم که واقعاً حیف است انسان اسم نجس روى آن بگذارد چون نجس خیلى تعبیر پایین و ناکارآمدى براى این افراد و اینگونه افراد هست مثل صدام و مثل اینها! اصلاً آدم [نمیتواند] به اینها نجس بگوید، فرض کنید که خون هم نجس است [اینها هم نجس هستند]؟! آخر آدم به این چه بگوید؟! چه اسمى بگذارد؟! یعنى انسان در قاموس و فرهنگ لغت چه لغتى پیدا بکند که بتواند شایسته و زیبندۀ یک همچنین حیوانى باشد؟! حیوان بیچاره کجا و یک چنین چیزى که حاضر است همۀ مردمش بمیرند، کجا؟! همه را به توپ بست، به توپ بست، به موشک بست! آقا این مردمش را به موشک مىبست! این دیگر کیست؟! یعنى اصلاً آدم مىماند، آخر تو که دارى مردم را به موشک مىبندى، بچۀ شیرخواره هم در این جمع دارد مىمیرد، پیرمرد هم دارد مىمیرد، فقط آنهایى که دارند مىجنگند نیست! خب اینها همه دارند مىمیرند. بمیرند! من زَنْدَه باشم، اینها بمیرند! دارد این را مىگوید! مىگوید: من زنده باشم، اینها بمیرند. این آقا حاضر است براى اینکه حرفش روى زمین نیفتد، تمام مردمش بمیرند! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! حاضر است بمیرند!
