
جلسه ۷۴۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432
جلسه ۷۴۳
9اوه اوه اوه! كمر خرد میشود. كمر آدم خرد میشود ها! اینهاست كه أمیرالمؤمنین را أمیرالمؤمنین میكند1. اینهاست! نه درِ خیبر كندن و خورشید را نگه داشتن و این مسائل! خورشید را نگه داشت، خب به من چه مربوط است؟ خب او نگه داشت، آنچه كه به درد من میخورد در خیبر كندن نیست، آن به درد من نمیخورد، در خیبر یك واقعهای بوده هزار و چهارصد سال پیش، بعد هم لشكر عبور كرد و آن جریانات پیش آمد، به چه درد الآن من میخورد؟ امیرالمؤمنین خورشید را نگه داشت، بله، درست است، نگه داشت، قطعی، واقعی، همهاش به جای خود محفوظ، ولی به من چه مربوط است؟ به چه درد من میخورد؟ یك قضیهای اتفاق افتاد؛ خب مثل اینكه حضرت سلیمان خورشید را نگه داشت، خب حضرت سلیمان آن موقع نگه داشت، الآن بنده چكار كنم؟ حضرت سلیمان دو هزار سال پیش در حینی كه داشتند سان میدیدند از لشكر نمازش داشت قضا میشد، به آصف بن برخیا گفت: ردّوه! ردوه إلینا، برگردانید، خورشید را برگردانید2. خب، حالا این كار را كردند.
و عجیب است كه این قرآن دارد این قضایا را بیان میكند. چه سرّی هست در این مسئله؟ پس چرا قرآن دارد این مسائل را برای ما بیان میكند؟ قضیهای بوده دو هزار سال پیش، حالا هرچه بوده، بیشتر، كمتر، اتفاق افتاده دیگر، برای چه قرآن دارد اینها را بیان میكند؟ حالا اینها را بعداً عرض میكنم3، خب این قضیه اتفاق افتاده، به چه درد من میخورد؟ الآن روز دوشنبه بنده اینجا نشستهام، سنه هزار و چهارصد و سی و دو، در ماه ذوالقعده، بله، ما در اینجا هستیم و میخواهیم به این قضیه نگاه كنیم، به این واقعه نگاه كنیم، یك قضیهای بوده، تاریخی اتفاق افتاده، همین قدر میدانیم بشر با این قضیه میتواند این قدرت را پیدا بكند كه با اتكاء به قدرت الهی و اسم قدیر، بتواند تصرف كند در كائنات، خب همین قدر را ما فهمیدیم، خوب است یك مقدار فهمیدیم و حالا بیشترش هم هست.
- رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٣، ص ١٤١
- انوار الملکوت، ج ١، ص ١٢١ تا ١٢٤
- رجوع شود به نور ملکوت، ج ١، طبع اوّل، ص ٣٢٨ تا ٣٤٨ و طبع دوّم، ص ٣٧٧ تا ٤٠٠
