اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۳

4
  •  و الّا فردا یك صف دو كیلومتری پشت در خانه آدم تشكیل می‌شود ها! حالا از فردا شما شروع كنید بگویید آقا هركس سرطانی است بیاید! اوه اوه! تمام ایران جمع می‌شوند! هركس مریض است بیاید، هركس نمی‌دانم قطع نخاعی است بیاید، هركس فرض كنید كه كلیه‌اش خراب است، دیالیزی ... همه بلند شوند بیایند!

  •  به جای دو كیلومتر، دو فرسخ می‌آیند، همه صف می‌كشند.

  •  اما چند نفر می‌رفتند در خانه مرحوم آقا برای این حرفها؟ چند تا؟ دو تا هم نبودند. می‌رفتند: آقا ...1!

  •   ـ آقا ما خودمان هشتمان گرو هجدهمان است! پاشو برو پی كارت! من خودم دیسك دارم، بیا ببین مرا در بیمارستان دو هفته بستری كردند و از این حرفها ... بلند شو بیا ببین من خودم مرض قلب دارم، دو هفته سی‌سی‌یو بودم، آی‌سی‌یو بودم، اتاق و بخش و ... بلند شو ببین خودم كبدم را عمل كرده‌ام ...

  •   ـ ا! آقا ببخشید مثل این‌كه شما اوّل باید برای خودتان دعا كنید ...!

  •  یك دفعه رفته بودم لبنیاتی شیر بخرم. دیدم یك شیخی آنجا ایستاده، می‌گوید: سلام علیكم! یك خرده نگاه كردم، دیدم ا! من این را می‌شناسم! پس چرا اینطوری شده؟ دندان‌ها همه كرم‌خورده و در رفته و اصلًا دندانی نداشت، همه ریخته بود. قیافه‌اش اینطوری بود، یك وضعی! ـ حال شما خوب است؟

  •  گفتم: الحمدلله! بد نیستیم! از شما كه بهتریم!

  •   ـ ما هم اینجا هستیم، مشغولیم و اگر سرطانی باشد، مریضی داشته باشید، در خدمتیم!

  •  گفتم: آقا اوّل برو خودت را معالجه كن! تو نمی‌خواهد ... ـ همینطوری گفتم ها! گفتم: ـ تو اگر عرضه داری اوّل برو خودت را ... برو اوّل به خودت برس اگر عرضه داری!

  •  «سرطانی و فلان و ...» بعد هم مرد! بدبخت! بنده خدا! چند روز پیش شنیدم كه یك سال است فوت كرده. عجب روزگاریست.

  •  این‌ها اینطوری‌اند. اما اولیا اگر یك وقت بخواهند یك كاری بكنند اصلًا كسی خبر ندارد. چند نفر آمدند پیش مرحوم آقا، با این كه خب ما از ایشان خیلی بیشتر از این‌ها را می‌دانستیم و می‌دانیم ولی خب ظهورشان در قبال مردم چطور بود؟ چطور برخورد می‌كردند؟ چطور تظاهر می‌كردند، و فلان ... این حرفها نبود، این مسائلی نبود، نمی‌دانم: این انجیر را بده بخورد خوب بشود، نبود! این نبات را بخور فلان بكن نبود! این چیزها، این مسائل نبود. این‌ها، مجری مشیت‌اند، فرق بین عارف و غیر عارف همین است دیگر. عارف مجری مشیت خداست2. خدا گفته كه اینطوری یك شخصی شفا پیدا بكند؟ از طریق غیر عادی؟ نه، بلكه باید دعا كند، حمد بخوانیم، ائمه گفته‌اند حمد بخوانید، دعا كنید، ادعیه هم هست، توسل كنید، اشكال ندارد، از خدا بخواهیم، اشكال ندارد. روایات در این زمینه هست. امّا این‌كه آدم بلند شود اینجور و این قسم، به این كیفیت، اصلًا ما این مسائل را نداریم. این حرفها را نداریم. من یك وقتی در احوالات مرحوم آشیخ حسن‌علی نخودكی اصفهانی، می‌خواندم، كه در یك جا بودند. و خب البته آشیخ حسن‌علی معروف بود دیگر، می‌گویند صف پانصد متری جلو خانه‌اش درست می‌شد. جدّاً پانصد متر بود! افراد می‌گویند. او هم همیشه یك كیسه انجیر خشك ـ نمی‌دانم از كجا می‌آورد ـ می‌آورد می‌گذاشت، این را برو بده به یكی می‌گفت برو به مریض بده، به یكی می‌گفت خودت بخور! می‌گفت: آقا من كه مریض نیستم!

    1. رجوع شود به کتاب حريم قدس، ص ٣٦ تا ٣٩
    2. رجوع شود به کتاب اسرار ملکوت، ج ٢، شاخصه چهارم