
جلسه ۷۴۳
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مروری بر مطالب قبلی راجع به قضا 26/11/1432
جلسه ۷۴۳
3بزرگان، و اولیاء خدا رِند بودند و خودشان را در دست مردم قرار نمیدادند! نه در دست مردم، در دست جهّال مردم، عوام مردم،1 آنهایی كه دلشان با همین ظواهر و الفاظ فقط خوش است و به معانی و مفاهیم توجهی ندارند. آنها هستند كه به دنبال این مسائل میروند: امروز اینطور میشود، فردا آنطور میشود، پسفردا اینطوری است ... همین ها! مردم همین ها را میخواهند! امروز این كار را بكنید اینطوری میشود، فردا آن كار را بكنید ... و بعد هم همه دروغها را دیدیم دیگر. دروغ! حرفهایی كه همهاش دروغ از آب درآمد و یك راست هم در آن نبود. همه دیدیم و الآن هم میبینیم. مطالبی كه راجع به خیلیها درست كردند كه كذبش مسلم شده. خلاصه مسئله اینطور نیست.
مرحوم آقا رضوان الله علیه میفرمودند: اولیاء خدا رندند! خودشان را دست مردم قرار نمیدهند. كاری را كه باید بكنند، انجام میدهند، بدون اینكه اصلًا نمودی داشته باشد!2
آنها مثل یك كشتی میمانند، كه نُه دهمش زیر آب است، یك دهمش بیرون است. ما نه! مثل آن بادكنكی میمانیم كه روی حوض، روی دریا انداختهاند. یك میلش فقط زیر آب است. همهاش روی آب است. یك بادكنك را هرچه شما باد كنید، یك فیل هم درست بكنید، زیر آب نمیرود. خیلی وزن سنگینی هم داشته باشد، یك میل یا دو میل تماس با آب دارد همین! ما به اندازه یك بادكنك ادعا داریم، امّا آن مقدار كه از آب بهره داریم، یك میل است.
بزرگان، اولیاء خدا نه، نُه دهمشان زیر آب است، یك دهمشان بیرون؛ به خاطر همین وقتی به كشتی نگاه میكنی فكر میكنی كشتی الآن دارد غرق میشود! درحالیكه این مقدار كشتی روی آب است ... بزرگان خودشان را دست مردم نمیدهند، هركس آمد نمیگویند: ما حالا دعا میكنیم انشاءالله ساعت سه و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر مریض شما شفا پیدا میكند. این حرفها را به مردم نمیزنند! بر فرض هم درست باشد، میگویند: تقدیر خدا هرچه باشد. آنوقت میروند از آن طرف، كار خودشان را هم میكنند. به اسم خودشان تمام نمیكنند! به حساب و كتاب خودشان را مسئله به اتمام میرسانند كسی هم نمیفهمد، و بی خود هم توقع پیدا نمیشود.3
- آيين رستگارى، ص ٩٥ و ٩٦ و مهرفروزان، ص ١٠٩ و ١١٠
- رجوع شود به شرح منازل السائرين، عفيف الدين تلمسانى رضوان الله عليه، ص ٣٤٧ و ٣٤٨ طبع انتشارات بيدار- قم
- رجوع شود به روح مجرد، ص ٢٦٦ و سرالفتوح، ص ١١١ و مهرفروزان، ص ١١٠
