
حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم
تبیین نسبت میان اراده الهی و وساطت چهارده معصوم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش واسطهگری ائمه اطهار در تدبیر عالم هستی میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم قضا و قدر و جایگاه سلسله علل در تحقق حوادث آغاز میشود و با نقد نگاههای سطحی به مسئله بداء و استمرار زمانی ولایت، به این نتیجه میرسد که ولایت یک حقیقت واحد و غیرمتدرج است. استاد با استناد به قاعده «کلنا نور واحد»، توضیح میدهند که اگرچه ائمه در عالم خارج دارای تعینات شخصی و خصوصیات بشری متفاوت هستند، اما در مقام حقیقت ولایت، همگی مظهر یک اراده واحد الهی برای تدبیر عوالم ملک و ملکوتاند. در نهایت، ایشان با تفکیک میان مقام عبودیت و مقام ولایت، تبیین میکنند که چگونه مناجاتهای عاشقانه اهلبیت با خداوند، هیچ منافاتی با جایگاه رفیع آنان در تدبیر نظام هستی ندارد و این دو مقام در وجود مقدس ایشان به صورت همزمان محقق است.
حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ولایت تکوینی و نقش واسطهگری ائمه اطهار در تدبیر عالم هستی میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم قضا و قدر و جایگاه سلسله علل در تحقق حوادث آغاز میشود و با نقد نگاههای سطحی به مسئله بداء و استمرار زمانی ولایت، به این نتیجه میرسد که ولایت یک حقیقت واحد و غیرمتدرج است. استاد با استناد به قاعده «کلنا نور واحد»، توضیح میدهند که اگرچه ائمه در عالم خارج دارای تعینات شخصی و خصوصیات بشری متفاوت هستند، اما در مقام حقیقت ولایت، همگی مظهر یک اراده واحد الهی برای تدبیر عوالم ملک و ملکوتاند. در نهایت، ایشان با تفکیک میان مقام عبودیت و مقام ولایت، تبیین میکنند که چگونه مناجاتهای عاشقانه اهلبیت با خداوند، هیچ منافاتی با جایگاه رفیع آنان در تدبیر نظام هستی ندارد و این دو مقام در وجود مقدس ایشان به صورت همزمان محقق است.
حقیقت ولایت و نقش ائمه در تدبیر عالم
16خلاصه ایشان نگذاشت که دستش را ببوسند و وقتى بیرون آمدیم مرحوم آقا تعجب کردند که انگار مثلاً چه شده! گفتند: خب من نمىخواستم کارى بکنم! مىخواستم دستش را ببوسم! خب چرا نگذاشت؟! اصلاً به حال تعجب گفتند! خب مگر چه اشکالى دارد؟! حالا بیایند بگویند که بله ما مىخواستیم دست ایشان را احتراماً ببوسیم! باید شما نگاه کنید و یاد بگیرید! نه، گفتند: من داشتم دستش را مىبوسیدم خب چرا نگذاشت و ممانعت کرد؟! بعد این را ایشان به ما فرمودند که من وقتى او در را باز کرد و نگاه به او کردم، انگار خود آقا شیخ عبدالجواد در را براى من باز کرد و من آن روح و نفس او را در این و در این سیما دیدم و این مسئله را مشاهده کردم. ببینید! قضیه این است! مسئله این است! این مطالب بزرگان به این چیزها حکایت مىکند!
خلاصه ایشان مرحوم آقاى آقا سید عبدالباقى را داخل آوردند و بعد خیلى خوشحال بودند. مطالبى ایشان در آنجا گفت و من خودم هم در آنجا بودم، یکى از آنها این بود که گفت:
من از یکى از این آقایان در روز قیامت نمىگذرم، نمىگذرم! زیرا من در آن موقع طلبه بودم، خیلى شوق داشتم و این آقا آنقدر از روحانیت بد گفت که مرا منصرف کرد و علاقهام را ازبین برد و من بهطورکلی اصلاً جدا شدم!
ایشان اسم آوردند ولى من اسم نمىآورم. ایشان طلبه بود و تا لمعه هم خوانده بود. البته خب بالأخره خودشان هم مقصر هستند نهاینکه او صرفاً [مسئول] باشد ولى بهعنوان جزء العلّه گفت که من در روز قیامت از ایشان نخواهم گذشت.
خب این قضیه حکایت از قضیۀ وحدت مىکند که چطور خود انتساب موجب احترام است. صحبت این بود که چطور انتساب موجب احترام مىشود. همراه با این یک مسئلۀ دیگر هست و آن مسئلۀ خود شخص است و به خوبى و بدى خود شخص برمىگردد و این دو جنبه باهم هستند.
