اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی مطالب مطرح شده از سید (اول درس متفرقه) 19/11/1432

جلسه ۷۴۲

17
  •  در همان زمان سابق، همان زمان شاه، مرحوم والد ما آمده بودند در قم، اینها چیزهایی است كه آقا ما باید از فلسفه این‌ها را كاربردی كنیم برای خودمان، راهبردی كنیم، این مبانی، مبانی‌ای است كه از نقطه نظر عملی و از نقطه نظر اخلاق، این مسائل به انسان راه را یاد می‌دهد، این اشتباهاتی كه ما مشاهده می‌كنیم در خودمان و در خیلی‌ها، این‌ها فقط به خاطر این است كه ما آمده‌ایم و فقط یك معلوماتی را برای خودمان كسب كنیم مانند نوار، و بعد هم بلند شویم برویم منزلمان، نیامده‌ایم در این مطالب غور كنیم و بحث كنیم و این‌ها را در خودمان و در وجود خودمان پیاده كنیم!!

  •  بعد ایشان مشرف شده بودند قم، آن موقع خب ما در مدرسه بودیم، بله مجرد بودیم، گفتند كه برویم برای دیدن آقای آشیخ عبدالجواد سدهی اصفهانی، ایشان قم هستند، برای دیدن ایشان برویم. ایام، ایام نوروز بود، حركت كردیم و آمدیم منزل ایشان كه اتفاقاً در نزدیكی منزل مرحوم آقای گلپایگانی بود، رفتیم در زدیم، پسر ایشان دم درآمد ـ نمی‌دانم ایشان شاید احتمالًا اصفهان باشند، پسر همین مرحوم آشیخ عبدالجواد ـ سلام و علیك و گفتند كه بفرمایید ولی ایشان نیستند. رفته‌اند اصفهان، ایشان گفتند تشریف بیاورید داخل و اصرار هم كرد.

  •  مرحوم آقا گفتند كه خیلی خب، پس می‌رویم داخل، آمدند و نشستند و خیلی هم محبت كرد ایشان، خیلی محبت و خیلی گرم گرفتند و یك ساعتی، ما آنجا بودیم و مطالب جالبی از پدرشان نقل كردند. موقعی كه خواستیم بیاییم بیرون معانقه كردند، مرحوم آقا به ایشان گفتند من می‌خواهم دست شما را ببوسم! یك دفعه اصلًا بنده خدا به هم ریخت! آقا چكار می‌خواهید بكنید؟ گفتند نه! من باید دست شما را ببوسم! و نگذاشت، آخر هم نگذاشت.

  •  ایشان گفتند: من می‌خواهم دست شما را ببوسم برای خودتان و به جای پدرتان!

  •  و من با چشم خود دیدم بعد از انقلاب كه مرحوم آشیخ عبدالجواد اصفهانی، با زن و بچه‌شان تابستان مشهد آمده بودند، وقتی ما شب دیدن ایشان رفتیم، در موقع تودیع مرحوم آقا دست استاد خودشان را بوسیدند! حالا ایشان كه بودند؟ قوانین و مقداری از رسائل ـ ظاهراً مباحث قطع و ظن ـ را پیش ایشان خوانده بودند. چون استصحاب را پیش آقای بهاء الدینی و قطع و ظن و قوانین را پیش آشیخ عبدالجواد خوانده بودند1. و ایشان می‌گفتند كه آقای آشیخ عبدالجواد قطعاً از مراجع اگر دقیق‌تر نباشد، كمتر نیست. منتها خب بسیار فرد زاهد، بسیار فرد متعبد و خدا ترس بود. به خاطر همین، [مرجع‌] نشد! بله! و فیه نكته لأولی الألباب! خدا ترس! خدا ترس بود!

    1. رجوع شود به کتاب مهر فروزان، ص ٣٠ و ٣١