اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی مطالب مطرح شده از سید (اول درس متفرقه) 19/11/1432

نسخه عربی

جلسه ۷۴۲

15
  •  كلّنا نور واحد یعنی چه؟ مگر می‌شود چهارده نفر باشند ولی هر چهارده نفر یكی باشند؟ خب این مُحال است دیگر! یعنی همان استدلالی كه ما داریم می‌كنیم بر بطلان مسیحیت، كه ظهور واحد در عین وحدت خودش چطور ممكن است در دو تعین تحقق پیدا بكند و به همین دلیل مسیحیت باطل است، خب همین مسئله را در مورد چهارده معصوم آن‌ها دارند به ما ایراد می‌كنند! می‌گویند مگر نمی‌گویید كلّنا نور واحد؟ خیلی خب! در عین وحدت شما می‌بینید كه ظهور چهارده محقق است! خب همین حرف را ما در مسیحیت هم می‌زنیم. ایرادی كه آن‌ها می‌كنند. بنده كتاب خوانده‌ام ها! راجع به این مطالب كتاب‌هایی چاپ كرده‌اند. مخصوصاً این دوره كه خب خیلی مسائل مطرح و باز می‌شود. خب شما هم همین را می‌گویید. شما هم می‌گویید ولایت یكی است، ظهورش چهارده تاست؛ ما هم می‌گوییم مبدأش یكی است، ظهورش در دو تاست: أب و إبن و روح القدس. منتها شما می‌گویید او بالاتر است، مگر شما نمی‌گویید پیغمبر بالاتر است؟ یعنی عین همانی را كه ما در این مسئله می‌گوییم آن‌ها دارند به ما بر می‌گردانند؟

  •  جواب چیست؟ همین؟ كلّنا نور واحد! با همین مسئله تمام می‌شود؟ خب بفهمیم چیست این قضیه. آنوقت شما در اینجا متوجه می‌شوید كه تمام مبانی فلسفی، و مبانی عرفان نظری، همه این‌ها منطبق بر روایات است و اگر این روایت را ما معنا كنیم، باید قائل به سقوط در أعیان بشویم در عالم واقع؛ اگر نشویم اشكال پیدا می‌شود این استمرار مربوط به كجاست؟

  •  تلمیذ: كلمه حجت، امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند فاطمه الزهراء علیهاالسلام حجه الله علینا و نحن حجه الله علی الناس1. این چطوری معنی می‌شود، بنابراین فرمایشی كه الآن فرمودید كه یك حقیقت واحده است در عالم ولی ظهورات مستقله دارد. چطور حضرت صدیقه كبری كه خودش ظهور است خودش حجت بر دوازده امام هم هست؟

  •  استاد: ببینید! من عرض كردم در عین آن مسئله خصوص مسئله ولایت، ما در اینجا دو واقعیت داریم. شاید من در اینجا این نكته را توضیحش را كم دادم و حق با شما باشد. ما در اینجا دو واقعیت داریم كه این دو واقعیت هم‌طراز ... ـ یادم است این را گفتم؛ نه! خیلی هم حق با شما نیست!! این حرفمان را پس بگیریم! یك خرده‌اش! بله، سی‌درصدش را چرا، حق می‌دهم. آدم باید انصاف داشته باشد. ـ اگر یادتان باشد مدتی قبل گفتم: انسان ممكن است در آنِ واحد عناوین متعدده‌ای را واجد باشد. الآن شما لحاظ كنید یك پدری را كه این پدر دو سه تا فرزند دارد. هركدام از این فرزندها یك حال و هوای خاصی دارند. یكی آدم خوب است، یكی آدم بد است، یكی عالم است، یكی جاهل است یكی این شغل را دارد، این كه الآن ما به این شخص نگاه می‌كنیم، از یك طرف اولین مسئله‌ای كه به ذهن ما می‌رسد، این است كه فلانی فرزند فلانی است، خب این بر همه این سه تا، علی السویه می‌خورد و یكی از این‌ها بر یكی ترجیح ندارد. یعنی به همان مقدار كه این مؤمن انتساب به فلانی دارد، به همان مقدار، نه یك سر سوزن كم، نه یك كم زیاد، آن فاسق انتساب به فلانی دارد. از این نقطه نظر فرقی نمی‌كنند. حالا آمدیم در خودشان می‌بینیم این آدم مؤمن است، این آدم عالم است، این آدم درس خوانده است، این آدم فاضل است، آدم با فهم است، آن یكی الواط است و ... وقتی كه به خودش نگاه می‌كنیم می‌بینیم این دو تا با هم تفاوت دارند و وقتی نگاه به انتساب‌شان می‌كنیم، می‌گوییم كه هر دو به یك میزان به یك نفر انتساب دارند. لذا این قضیه را هم حتی شما در روایات می‌بینید. آن كسانی كه ذراری پیغمبر هستند، می‌گویند كه الصالحات لهم و الطالحات ...2 در آن‌هایی كه متنسب‌اند، عنوان انتساب به پیغمبر یك حساب و كتابی دارد، یك احترامی دارد، خب الآن انسان این مسئله را واقعاً احساس می‌كند، انگار یك مسئله فطری و یك مسئله واقعی است.

    1. تفسير اطيب البيان، ج ١٣، ص ٢٢٥ و عوالم العلوم، ج ١١، ص ١٠٣٠ و الغيبة للطوسى رضوان الله عليه، ص ٤٢، طبع دار المعارف الإسلاميه و الإحتجاج للطبرسى رضوان الله عليه، ج ٢، ص ٤٦٧
    2. منتهى الامال، ج ٢، زندگانى امام عسکرى عليه السلام، فصل سوّم، مورد هشتم، ص ٧٢١، انتشارات هجرت