
جلسه ۷۴۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی مطالب مطرح شده از سید (اول درس متفرقه) 19/11/1432
جلسه ۷۴۲
5خب این چرا آمده اینجا ایستاده و هیچ كاری تا صبح نكرده؟ خب این سلسله علیت همین است دیگر. چطور همین میرود یكی را میزند؟ چرا میرود یكی را میزند و یكی را نمیزند؟ پس معلوم است دست خودش نیست! این كه میگویند: نیش عقرب نه از ره كین است و فلان؛ غلط است!! غلط است تمام اینها! ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها1 درست است. قُلِ اللَهمَّ مالِكَ الْمُلْكِ ...2 درست است. وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ3 درست است. لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ4 درست است. اینها درست است5. نه اینكه:
نیش عقرب نه از ره کین است *** اقتضای طبیعتش این است6 این را میگویند سلسله علیت. كه چطور در مسئله و سلسله علیت مطالبی و مسائلی هست كه اینها هركدام در ظهور آن مقام قضاء كلی و تبدّلش به قدر جزئی دخالت دارد. كه از این مسئله تعبیر به بداء شده است. پس بداء در واقع وجود خارجی و وجود عینی ندارد. بداء یعنی انكشاف. بدا له، یعنی انكَشَفَ له، ظَهَر له، این بدا له، یعنی خدا هم همین است؟ یعنی برای خدا هم بدا میشود؟! انكشاف میشود؟! این صحیح نیست، پس بدا معنایش این است.
در قضیه امام صادق و موسی بن جعفر و اسماعیل، بداء میگویند شده است7. در قضیه حضرت علی بن الحسین، امام سجاد و حضرت علی اكبر بدا شده. در قضیه امام حسن عسكری و حضرت سید محمد فرزند امام هادی بدا شده8. این بداهایی كه در اینجا ما مشاهده میكنیم، یعنی خود امام هم نمیداند كه این امام بعدش است؟! اگر نمیداند پس چرا پیغمبر دوازده امام را گفت از اوّل تا آخر در همان حدیث جابر9 و امثال ذلك كه حضرت همه را به اسم فرمودند: کلهم من قریش و بعد شروع كردند اسامی دوازده امام را حضرت بیان كردند. امیرالمؤمنین بیان كردند؛ امام حسن، همه ائمه: این سلسله ذراری خودشان را تا حضرت بقیه الله همه را بیان كردند. كیفیت زمان ظهور را هم بیان كردند. نه فقط این قضیه به خود آنجا بر میگردد.10
- سوره هود (١١) آيه ٥٦
- سوره آل عمران (٣) صدر آيه ٢٦
- سوره الحجر (١٥) آيه ٢١
- سوره الزمر (٣٩) صدرآيه ٦٣
- رجوع شود به کتاب توحيد علمى و عينى، ص ١٩٨ و افق وحى، ص ٥٢ و ٥٣
- گلستان سعدى
- بحار الأنوار، ج ٤، ص ١٢٢ و مطلع انوار، ج ٦، ص ٤٢٨
- الکافى، ج ١، ص ٣٢٦
- امام شناسى، ج ٣، ص ١٩: اين روايت شريفه را مرحوم سيّد هاشم بحرانى در «تفسير برهان» در ذيل آيه «أطيعُوا الله و أطيعُوا الرّسول و اولى الامر منکم» ج ١ ص ٢٣٤ و ص ٢٣٥ و در کتاب «غاية المرام» ص ٢٦٥ و ص ٢٦٦ از ابن بابويه قمى با سلسله سند متصل خود تا قوله عليه السلام: فاکتمه الّا عن أهله روايت کرده است. و علّامه طباطبائى در «الميزان» ج ٤ ص ٤٣٥ و ص ٤٣٦ از «تفسير برهان» روايت کردهاند و در «إثبات الهداة بالنّصوص و المعجزات» ج ٢، ص ٣٧٣ و ٣٧٤، از «إکمال الدّين» صدوق فقط تا آنجا را که گويد: کانْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إنْ جَلَّلَهُ السَّحابُ با سند متّصل آورده است. و اصل اين روايت در «إکمال الدّين و إتمام النّعمة» شيخ صدوق است (در ص ١٤٦ و ١٤٧، از طبع سنگى)؛ و اين، مصدر اين حديث مبارک است و سائر مؤلّفين از اينجا روايت کردهاند
- اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٢٣٢
