
جلسه ۷۴۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بررسی مطالب مطرح شده از سید (اول درس متفرقه) 19/11/1432
جلسه ۷۴۲
4خب این مسئله كه الآن دارد انجام میشود قضیه چیست؟ یعنی این مار كه باید بیاید و این را باید به هلاكت برساند، آن سلسله علیت او را از اقدام به این مسئله باز میدارد! خیلی وقتها هم اتفاق افتاده ها! حتی بنده خودم یاد دارم، سراغ دارم. یك وقتی در یك جایی بودیم به اصطلاح درس میخواندیم، یكی از همین رفقا، دوستانی كه در آن مدرسه طلبه بودند، یك روز به من گفتند: میدانی فلانی دیشب چه بود؟ میگفت من صبح آمدم یك دفعه تشكم را جمع كنم، دیدم یك عقرب زیر تشك من هست.
خب این عقربی كه الآن شب تا صبح زیر این تشك بود، خب میتوانست دربیاید و این را بزند. چه كسی او را آنجا نگه میدارد؟
الآن آن شخص طهران است. مثل اینكه در یكی از مساجد آنجا امامت جماعت دارد. میگفت صبح دیدم یك عقرب سیاه زیر تشك است. خب همین سلسله علیت است كه میآید او را نگه میدارد. و همین سلسله علیت است كه میآید او را مأمور به نیش زدن میكند. خب همه اینها حساب و كتاب دارد دیگر. این كه میگویند اگر فلان كار را انجام بدهید، این آثار و خواص را دارد، بی حساب نیست قضیه. خب همین مسئله را هم راجع به آن جوان میتوانیم بگوییم. این كه الآن عقرب زیر تشكش بوده، و صبح فهمیده ...
برای خود ما هم اتفاق میافتد. مثلا من تقریبا حدود هفت، هشت سالگی بودم كه در تابستان خوابیده بودم زیر پشهبند، با همه بچهها، در همان منزل طهران، من هفت سالم بود، هشت سالم بود. آن حدودها بود، مرحوم آقا هم نبودند، بیدار بودند و در بین الطلوعین به كارهایشان مشغول بودند در اتاق خودشان. یك دفعه ما كه بلند شدیم دیدیم یك عقرب در پشه بند است، صاف بله دارد ما را نگاه میكند! ایستاده و خب این همان موقع كه نیامد، این لابد شب، نصف شبی، فلانی، این آمده در آنجا داد زدیم: آی! عقرب، خب آمدند و فوری ...
