
جلسه ۷۴۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام سید در کیفیت قضا و قدر کلی 18/11/1432
جلسه ۷۴۱
7حالا فرض كنید كه آن كمترین ابهام، آن ذرهای از ابهام كه در دل است، آن هم از بین برود. حتی تشویش، حتی كمترین ابهام و تشویشی هم بخواهد از بین برود، آن هم از بین برود، هیچ دیگر نماند، ما دیگر الآن داریم میبینیم. الآن پس برای ما قدر میشود مشخص. وقتی قدر برای ما مشخص شد، پس قضاء چه میشود؟ ابهام چه میشود؟ لذا عرض كردم به طور كلی مسئله قضاء و قدر به علم و به اطلاع رائی و ناظر بر میگردد. به عین خارجی و تحقق خارجی این قضیه اصلًا ارتباطی ندارد!
این بنابر این مطلب عامیانه بود. البته خود مرحوم سید هم در اینجا یك اشاراتی دارند. منتها حالا تصریح نه، ولی اشاراتی دارند. مطلبی كه عرض كردیم، خب آن نظره محققانه در كیفیت تحقق علم عنائی به صورت عینیت خارجی در ذات باری است كه اگر ما علم باری نسبت به اعیان خارجی را عین عینیت خارجی، در عالم خارج بدانیم، پس بنابراین، مگر میشود یك تعین خارجی متكوّن و متحقق بشود در عین اینكه در او ابهامی وجود داشته باشد؟ شما خودتان دارید میگویید تعین، خودتان دارید میگویید تشخص، خودتان دارید میگویید موجود، وقتی تشخص هست، دیگر ابهامش چیست؟
لذا خدمتتان عرض كردم: مسئله ابهام، فقط یك مسئله تصور ذهنی است. و یك صورت ذهنی است. ولی ما در عالم خارج اصلًا مبهم نداریم. مبهم اصلًا یعنی چه؟! شما اصلًا یك امر مبهم را تصور كنید! یك امر مبهم! یك انسان مبهمی را تصور كنید! یك انسانی كه در خارج تحقق پیدا بكند، از نظر رنگ نه سفید باشد نه زرد باشد، نه سبزه باشد، نه سیاه باشد، نه قرمز باشد، نه نمیدانم زرد باشد ... نه هیچ باشد. پس چه رنگی است؟! انسان بیرنگ كه دیگر ما نداریم.
یك انسانی را شما در خارج تصور كنید كه آن انسان نه قدّش دو متر باشد، نه یك متر و هفتاد باشد، نه یك و نیم باشد، نه یك و هشتاد باشد ... پس چقدر باشد؟!
