
جلسه ۷۴۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام سید در کیفیت قضا و قدر کلی 18/11/1432
جلسه ۷۴۱
12عصایش را زد زمین از آنطرف مسجد در آمد رفت در خانهاش نشست. همانهایی كه مخالفش بودند، آمدند در خانهاش او را بیرون كشیدند گفتند باید بیایی! همانها! همانهایی كه خودشان این بلوا را درست كرده بودند و راه انداخته بودند و فلان، ـ اتفاقا زمان شاه هم بود. بله بیش از سی سال قبل از انقلاب بود ـ خودشان آمدند و گفتند كه آقا ما نمیخواهیم!
دیدند كه خب بهتر از این نیست. دیگر سلیقههایشان را كنار گذاشتند، مسائلشان را كنار گذاشتند. درست شد؟ حالا اگر میآمد میایستاد. نه خیر! این، چیز است، چطوری دست از این مسجد بردارد؟ چطوری دست از این جایگاه بردارد؟ مگر آنكه جان بدهد.!
خدا بیامرزد مرحوم آقاسید علی لواسانی را، به ما میگفت كه: اگر یك روز پیشنماز مسجد نیامد، تابوت ببرید در خانهاش! چون فقط در صورت مرگ است كه پیشنماز به مسجد نمیآید!
حالا بله دیگر، یك همچنین پیش نمازی كه برای جدا كردنش از مسجد فقط باید تابوت برد در منزلش، این حالا چطوری میشود مسجد را از دست بدهد؟ هان؟ آنوقت چه میگوید؟
ـ اه! آقا! نمیگذارند كه تبلیغ الهی در مسجد بشود!
نه آقا! تو را نمیگذارند باشی. تو برو، تبلیغ الهی خواهد شد!
ـ نمیگذارند مؤمنین بیایند! نه! قشنگ هم میگذارند!
ـ نمیگذارند ...
میزند به چه؟ هی ما میزنیم به خدا. هان! «اسلام در خطر است». اسلام هیچ هم در خطر نیست! اسلام ولی دارد، ولیاش هم امام زمان علیهالسّلام است، هیچ هم در خطر نیست1.
ـ آقا اسلام در خطر است! نمیدانم فلان است!
درست شد؟ هی میزنیم به به بقیه. به خودمان نمیزنیم. مشكل ما اینجاست كه به خودمان نمیزنیم مسئله را! قضیه این است.
خب، این از نظر عینیت علم با عینیت خارجی، وقتی كه انسان بخواهد ملاحظه بكند، میبیند كه به طور كلی در عالم، در قضاء و قدر دو چیز وجود ندارد، بلكه یك چیز وجود دارد. منتها برای اینكه آن یك چیز تحقق خارجی پیدا بكند، برای او یك سلسله علیتی وجود دارد. آن نقطه اوّل حركت یك حادثه از مشیت خدا، آن نقطه اوّل، نقطه شروع، آن نقطه شروعِ تحقق مشیت الهی را اسمش را میگذارند عالم قضاء كلی. همان نقطهای كه اراده پروردگار بر یك امر خارجی كه نفس الوجود و یا عوارض الوجود، به آن موجود خارجی میخواهد تعلق بگیرد، آن نقطه میشود قضاء كلی. كه آن نقطه برای تبدل به عینیت خارجی مراحلی را طی میكند.
- رجوع شود به حيات جاويد، ص ٣٢
