
جلسه ۷۴۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام سید در کیفیت قضا و قدر کلی 18/11/1432
جلسه ۷۴۱
11ما كه بلند میشویم و پا را از گلیم خودمان جلوتر میگذاریم ... جدّاً ها! وقتی كه اینها حرف میزدند ...، همین یارو، مرتیكه، كیه كه هنوز در لیبی است، یك وحشی بیابونی بیناموسی كه چیزهایی دربارهاش میگویند ـ البته من میدانستم ـ حالا یك چیزهایی پخش میكنند ... یك بیناموس قسی خوك! حیف خوك! كه انسان اسم خوك بگذارد روی اینها! یعنی تمام افراد ملّتش اگر همه میمردند و له میشدند، این باید بماند! از اینجا آنوقت ما به كجاها پی میبریم؟
اینجا دیگر هان! اگر تمام افراد ... مگر نكرد دیگر؟ مگر نكرد؟ مگر نكرد؟ اگر تمام افراد ملتش له میشدند، این میگوید كه: باید ملت لیبی قیام كند! بابا تمام شدند! همه مردند! كدام ملّت؟!
ـ اگر یك نفر هم هست در لیبی، این باید در مقابل تجاوزات بایستد!
بابا آن یك نفر هم مُرد! مُرد! بسَت نیست؟ هان؟
به جای اینها خب اگر بدبخت از همان اوّل میگفت: بابا مردم مرا نمیخواهید، خداحافظ شما! باشد، بگیرید!
هم مردم دوستش دارند. حالا جنایت كرده و فلان، خودش میداند و خدای خودش. ولی حداقل همین، میگوید: آقا نمیخواهید خداحافظ، هستند بعضیها، مسلمان هم نیستند، ولی آدمند، شیعه هم نیستندها! ولی یك مقداری آدمند، آدمیت دارند، پیدا میشوند، مردم میگویند نمیخواهیم، نمیخواهید خداحافظ!
آنقدر هم مردم بعد دوستشان داشتند! انقدر قربان صدقهشان رفتند ... گفتند بیا آقا جان! نمیخواهی بیا! خداحافظ شما!
یك بنده خدایی از ارحام ما هم بود. مسجدی داشت. اتفاقاً خودش هم مسجد را درست كرده بود. بعد یك مسائلی اتفاق افتاد، ـ خیلی وقت پیش، این قضیه مال بیش از بیست، سی سال پیش است ـ یك شب آمد در مسجد، یك جریاناتی پیش آمده بود، دو دستگی شده بود. یك دسته یك جور سلیقهشان میگرفت، یك دسته یك جور دیگر سلیقهشان میگرفت. این آمد، دید وجودش باعث میشود مردم مسجد همهاش در ناراحتی و عذاب و بگو و مگو باشند. آمد، نماز مغرب را خواند، به نماز عشاء هم نرسید. بعد نماز مغرب: گفت: مردم! من خیال میكنم كه من، افكارم، سلیقهام، تصرفاتم، طرز كارم باعث اختلاف در مسجد است. آقایان بروند، یك فرد دیگری بیاورند. خداحافظ شما! ما رفتیم! یا الله!
