اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام سید در کیفیت قضا و قدر کلی 18/11/1432

جلسه ۷۴۱

19
  •  ا؟ خب اینطور كرد؟ دیگر پس نمی‌گیری حرفت را؟ پشیمان نمی‌شوی؟

  •   ـ نه خیر! مسئله این است

  •  یك وقت برنگردی ها! ـ نه خیر مسئله همین است

  •  آقا یك وقت زیرش نزنی ها!

  •   ـ نه خیر همین است.

  •  سی‌تا از او امضا هم بگیر، فردا كه شد: مصلحت این است ...

  •  قربان عمه‌ام بروی! خب همان دیروز می‌گفتی بابا جان! همان دیروز می‌گفتی دیگر! بابا سی‌تا از تو امضا گرفتیم كه حرفت این است؟ بر نمی‌گردی، پشیمان نمی‌شوی؟ حالا یك روز مزاجت قبض است، یك روز مزاجت اسهالی می‌شود. این مسائل، این مسائل چیزی نیست، خب نه! خب، بالاخره یك روز سر حالی، یك روز فلانی ...

  •  وقتی كه این است، آدم دیگر چه اعتمادی می‌تواند به غیر از كلام عارف بالله بكند؟1 بالاخره ما هم این چیزها را كم و بیش خوانده‌ایم دیگر، حالا همه‌اش را هم نخوانده‌ایم، دو سوم آن‌هایی كه عالمند و اعلمند، یا نصفش را كه خوانده‌ایم. همان نصفش را هم كه خوانده‌ایم بس است، می‌فهمیم یك چیزهایی!.

  •  آقا آمده بود مشهد پیش مرحوم آقا، یكی از همین ... بله! این‌ها. به آقا می‌گفت: آقا شنیده‌ام حضرت عالی علم جفر دارید!

  •  آقا گفتند: بله آقا؟!

  •  در زیر زمین نشسته بود و برایش شربت آورده بودند. هم‌سن بودند با هم. در یك مدرسه بودند. در مدرسه حجتیه بودند آن زمان كه آمده بودند، گفت: شنیده‌ایم شما، حضرت‌عالی علم جفر دارید! آقا گفتند: نه آقا! اشتباه به عرض مبارك رسانده‌اند! جفرمان كجا بود؟ رملمان كجا بود؟2

  •   ـ می‌خواستم از حضرت‌عالی بپرسم كه عمر بنده چقدر است؟!

  •   ـ بنده آقا عمر خودم را هم نمی‌دانم چقدر است! بنده عمر خودم را نمی‌دانم حالا عمر شما را بدانم؟ پاشو جمعش كن ـ من می‌گویم! ایشان كه نمی‌گویند! ایشان با ما خیلی فرق دارند ـ پاشو جمعش كن برو بابا! عمر بنده چقدر است ...

  •   ـ عجب! عجب! عجب!

  •  حالا من اگر بودم به جای آقا، البته بعد آقا شروع كردند به نصیحت كردن، كه این سؤالات چیست؟ البته نه صریح، ولی خیلی مؤدبانه: برای چه می‌خواهی آقا؟ برای چه می‌خواهی بدانی عمرت چقدر است؟ تو كه جنبه‌اش را نداری كه بدانی چقدر است، اگر بدانی كم است، كه از الآن می‌روی در خانه را می‌بندی و دیگر جواب سلام كسی را هم نمی‌دهی و قبل از آمدن مُحرّم، محرم به پا می‌كنی و عزاداری و ... مثلًا اگر بدانی یك ماه دیگر می‌میری: ای وای! می‌زنی بر سرت، چون جنبه نداری! خب این، مردم همین هستند. امّا اگر هم بدانی نه آقا، بیست سال، سی سال، چهل سال دیگر هم زنده هستی، می‌روی لگد می‌اندازی بابا این را و آن را و نمی‌دانم همه خلق خدا را درب و داغان می‌كنی! جنبه نداریم ما! جنبه نداریم! همین ندانستن خودش یك نعمتی است برای ما كه یك ترسی داشته باشیم. بالاخره همین یك زنگ خطری است، اینجایمان درد می‌گیرد: آی! چه می‌خواهد بشود؟

    1. رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٢، شاخصه ششم: در کلام و کردار عارف کامل شک و ترديد و احتياط راه ندارد
    2. براى اطلاع بر نظر مرحوم علامه رضوان‌الله‌عليه در مورد اين علوم رجوع شود به امام شناسى، ج ١٢، ص ٢٩١ و ج ١٤، ص ٢٣٧ و سرّ الفتوح، ص ٩٢ و روح مجرد، ص ٥١٦