
جلسه ۷۴۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 14/11/1432
جلسه ۷۴۰
6لذا شما میبینید در بعضی از موارد، اصلًا خودِ آن عینیتی را كه بعد باید تحقق پیدا بكند، آن عینیت زودتر در ظرف زمانِ دیگری بروز و ظهور پیدا میكند. مثلا باید یك هفته دیگر فرض بكنید كه این تخمی كه كه در این باغچه كاشته شده، رشد میكند و میآید بالا سبز میشود. اگر شخصی دارای آن ولایتِ و اشراف بر آن را داشته باشد، میتواند سبزهای را كه هفته دیگر میروید، آن سبزه را الآن از باغچه دربیاورد به شما نشان بدهد. متوجه شدید قضیه چه شد؟ این است مسئله. یعنی همان كه الان هست بعد این از كجا پیدا میشود؟ نه اینكه آن تخم را تبدیل به سبزه میكند! تخم در ظرف خودش دارد تبدیل به سبزه میشود. التفات كردید؟ این را تا حالا نگفتهام ها! تخم در ظرف خودش دارد تبدیل به سبزه میشود. كه همان جریان عادی و جریان سلسله علیت است. ما نمیتوانیم به این سلسله علیت اشراف پیدا بكنیم. فوقش هنری كه از ما بر میآید این كه در خواب ببینیم این تخمی را كه الآن در باغچه كاشتیم تخم سیب یا هندوانه، این یك هفته بعد جوانه زده آمده بالا. این را در خواب ببینیم. میرویم فردا صبح در باغچه میبینیم خاك است. تخمها هم زیر خاك است. روز دوم صبر میكنیم چیزی نمیبینیم. روز سوم صبر میكنیم. چون خواب دیدهایم و میدانیم خوابمان هم رؤیای صادقه است. به این مسئله هم ما شك نداریم. این رؤیا میشود رؤیای صادقه: روز سوم، روز چهارم، همان موقعی كه روز هفتم هست نگاه میكنیم میبینیم تخم جوانه زده آمده بالا. نگاه میكنیم یادمان میافتد: ا! ما این را هفته پیش خوابش را دیده بودیم!
درست شد؟ حالا اگر شخصی بتواند بر زمان و بر مكان غلبه كند! همان امر مادی هفته بعد را میتواند الآن بیاورد! و این مسئله، مسئله عجیبی است. كه چطور انسان، چیزی كه هنوز در ظرف زمان تحقق پیدا نكرده، توانسته آن را احضار كند! البته در این زمینه روایات و مطالبی هست. یكی از این موارد، ـ موارد عدیدهای داریم. حالا رفقا خودشان تحقیق كنند، من چند مورد را دیدهام ـ مسئله حضور پیدا كردن پیغمبر در صحنه كربلا در آن وقتی است كه مدینه بودند. پیغمبر نشسته بودند در منزل، با أمیرالمؤمنین و حضرت فاطمه و افراد یك مرتبه دیدند پیغمبر غائب شد، پیغمبر را ندیدند. نه اینكه پیغمبر بود. پیغمبر غائب شد، بعد از مدتی پیغمبر آمدند، یك دفعه حاضر شدند ولی لباسشان گرد و خاك داشت. این قضیه را در چند كتاب نقل كردهاند1. لباسشان گرد و خاك داشت و خیلی حالشان بسیار بسیار عجیب شده بود و خیلی محزون و در حال بكاء بودند. سوال كردند كه یا رسوالله چه شد؟ حضرت فرمودند الآن جبرئیل مرا به كربلا برد. البته یك مقدماتی دارد كه جبرئیل آمد و گفت یا رسول الله خوشحالی؟ اما حالا بیا این مسائل را نشانتان بدهم ...
- بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٣٩ و افق وحى، ص ١٣٨
