
جلسه ۷۴۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 14/11/1432
جلسه ۷۴۰
7نمیدانم او هم منتظر بود! اصلًا انگار نمیتوانست یك خنده به این دهان پیغمبر ببیند! بهتر است یك خرده صبر كند، بگذرد؛ نه همان آن خلاصه آمد و این قضیه را پیش آورد. حالا دیگر اینها چه خبرهایی هست، ما نمیدانیم. كه در این گونه موارد چه اسراری هست. پیغمبر را برد. اگر پیغمبر میخواست این قضیه برایش به صورت مكاشفه در بیاید، چه نیازی به رفتن بود؟ مگر اینهمه مكاشفه نمیكنند؟ اینجا گرفتهاند نشستهاند، دارند با شما صحبت میكنند و ...، افرادی كه اهل كشف و شهود هستند، برایشان كشف پیدا میشود فلان قضیه اتفاق افتاده، مثل اینكه شما خواب هستید و بعد در عالم رؤیا برایتان یك قضیهای منكشف میشود. چه نیازی داشت پیغمبر آنجا برود؟ پیغمبر صورت مادی خارجی را در آنجا دید. رفت و دید. یعنی جسمش رفت در آنجا، در خود كربلا، واقعه كربلا و كشته شدن امام حسین علیه السلام و فرزندان و اصحاب و وضعیت را به مادّه دید. یعنی امام حسین علیه السلام را دید. یعنی اگر میخواست دست بزند، همان وزنی را كه در آن موقع سید الشهداء بود، همان وزن دست پیغمبر میآمد. این قضیه خیلی عجیب است ها! و به این مسئله كسی التفات ندارد. نه اینكه برایش تجسم بكند، بلكه همان عینیت را دیدند!
ـ رفتم دیدم! دیدم حسین را كه در آنجا افتاده، و با این وضعیت و با این كیفیت.
خب این دلالت بر چه میكند؟ دلالت بر این میكند كه آن مسئلهای كه باید بعد از پنجاه و چند سال دیگر اتفاق بیفتد، در صورت عینی، همان عین، همان خود حضرت، خود حضرت، خود اصحاب، همان را پیغمبر رفت مشاهده كرد. همان را!
تلمیذ: یعنی افراد هم در سال شصت و یك، پیغمبر را میدیدند؟
استاد: كی؟
تلمیذ: خود امام حسین یا اصحاب، اهل بیت، پیغمبر را در سال شصت و یك میدیدند؟ آن وقتی كه پیغمبر رفته بودند كربلا
