اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه می‌رسد که تمام ماسوی‌الله به اراده واحده الهی تحقق یافته‌اند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین می‌شود که زمان امری اعتباری است و در ذات باری‌تعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگی‌های کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه تبدل صورت‌ها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل می‌دهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادی‌گرایانه به ولایت الهی ختم می‌شود.

تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق رابطه میان قضاء کلی و قدر جزئی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج در ترسیم این مسئله آغاز شده و با تکیه بر مبانی علم عنائی و اتحاد صورت علمیه با عینیت خارجی، به این نتیجه می‌رسد که تمام ماسوی‌الله به اراده واحده الهی تحقق یافته‌اند. در ادامه، با حل مشکل ربط حادث به قدیم، این نکته تبیین می‌شود که زمان امری اعتباری است و در ذات باری‌تعالی راه ندارد. استاد با عبور از دوگانگی‌های کاذب میان ماده و مجرد، به تحلیل کیفیت معراج پیامبر اکرم (ص) و حضور عینی ایشان در عوالم مختلف می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه تبدل صورت‌ها، بدون فناء ماده، حقیقت موت و معراج را تشکیل می‌دهد. در نهایت، این مباحث به ضرورت غیرت دینی نسبت به مقام شامخ امام و پرهیز از نگاه مادی‌گرایانه به ولایت الهی ختم می‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء کلی و قدر جزئی

9
  • دوم: معراج روحانى است؛ یعنى آن معراجى که ﴿لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايَٰتِنَآ﴾ بعد مى‌گوید: ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾1 یعنى پیغمبر بِوجوده این عوالم ربوبى را پیمود تا به قاب قوسین رسید. یعنى ﴿فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾ که جبرائیل در آنجا گفت: «لَو دَنَوتُ أنمُلَةً لاحتَرَقتُ»2 خب این طبعاً با یک بدن جسمانى و عینى نمى‌تواند باشد!

  • بنابراین دو معراج در اینجا بود؛ یکى اینکه پیغمبر ﴿مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾ رفت و دوم اینکه مسیر عوالم طولى را که عوالم مجرده است با روح و نفس خود طى کرد که مناسبت با همان براق بهشتى و همان کیفیت حرکت و صعود پیغمبر از عالم ماده به مثال، مثالِ علیا، ملکوت، ملکوت علیا، لاهوت، جبروت و بعد هم به آن مرتبه‌اى که حالا نمى‌دانیم مرتبۀ فناء بوده یا نبوده ﴿فَكَانَ قَابَ قَوۡسَيۡنِ أَوۡ أَدۡنَىٰ﴾، در آن مرتبه پیغمبر با نفس و روح خودش این معراج را انجام داد مشکلى هم در اینجا پیش نمى‌آید. پس بدن ﴿مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا﴾ رفت، بعد هم از آنجا معراج روحانى پیغمبر شروع شد! خدا مى‌خواست هم یک حرکت طولی و مادى را به پیغمبر ارائه بدهد که البته داریم در مسجدالأقصی همۀ انبیاء آمدند و با پیغمبر نماز خواندند و ...3 مشخص است که آن جنبۀ کشفى دارد. از آنجا هم حرکت طولى تحقق پیدا کرد.

  • با این بیانى که ما کردیم، همان بدن و جسم پیغمبر است که به معراج مى‌رود اما آیا همین جسم وقتى که دارد به معراج مى‌رود، به همین کیفیت مادى و وزن و کیلو و موقعیت خودش مى‌ماند یااینکه در هر عالمى متناسب با همان عالم تحول و تبدّل پیدا مى‌کند؟!

  • این بیانى که ما کردیم این مسئله را حل مى‌کند؛ یعنى پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالأقصى رفتند و در این رفتن به مسجد‌الأقصى سیر طولى را هم هم‌زمان طى کردند حالا یا در مسجد‌الأقصى این مسئله اتفاق افتاده یا بین مسجدالحرام و مسجدالأقصی این مسئله اتفاق افتاده است. چون ما از این مسائل اطلاع نداریم ادراک آن براى ما مشکل است که چطور ممکن است یک نفر از یک جا به یک جای دیگر برود! ولکن اگر اطلاع پیدا کنیم و یک مقداری دقت‌ و اشراقمان نسبت به این مسائل روشن بشود آن‌وقت متوجه مى‌شویم که ممکن است حتى در یک ثانیه یا یک پلک و چشم به‌هم زدن تمام این سیر رسول خدا اتفاق افتاده باشد. به‌واسطۀ اُنس ما با مسائل مادى است که نمى‌توانیم سیر و حرکت نفس را در عوالم ربوبى تصویر کنیم اما اگر آن حالت و آن نفخه براى ما حاصل بشود، همین حالت پیدا مى‌شود و براى همۀ افراد این سیر و عروج وجود دارد؛ آن کسانى که در سیروسلوک إلى الله در مقام تربیت و تزکیه هستند براى آنها هم همین معراج‌ها وجود دارد و آنها هم خواهند دید! دیده‌اند و بیان هم کرده‌اند و شکى در صحت آن مطالب و مسائل نیست.4

    1. . سوره نجم (53) آیه 8 و 9. الله شناسی، ج ١، ص ٩٨:
      «و پس از آن نزدیک‌تر شد و خود را به حضرت ربّ‌العزّه درآویخت و در نزدیک‌ترین مقام متصوّر که به‌قدر دو نیمۀ وَتَر کمان تا سرِ کمان (دو ذراع) بلکه نزدیک‌تر از آن بود واقع گشت.»
    2. . المناقب، ج ١، ص ١٧٩؛ بحارالأنوار، ج 18، ص 382. جناب مولانا در مثنوى معنوى»دفتر چهارم این روایت را به شعر درآورده است.‌ اللَه شناسی، ج ١، ص ١١١:
      «اگر از اینجا به بعد، من به‌اندازۀ یک بند انگشت نزدیک‌تر شوم، آتش می‌گیرم!»
    3. . المیزان، ج 13، ص 5 و 6.
    4. . بیان السعادة، ج 2، ص 432:
      «انّه نسب الى بعض العرفاء انّه قال: انّى أعرج کلّ لیلة سبعین مرّة، و المعراج بالرّوح امر یقع لکثیر من المرتاضین بل ورد انّ الصّلوة معراج المؤمن.‌«
/