اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت قضا و قدر در نظام هستی

تبیین جایگاه اراده الهی و اختیار اولیای خدا

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت قضا و قدر و کیفیت تحقق اراده الهی در عالم هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره مثل افلاطونی و تفاوت آن با قضا و قدر آغاز شده و بر این نکته تأکید می‌شود که در ذات پروردگار، تخلل میان صورت علمیه و عینیت خارجی محال است و اراده الهی عین تحقق خارجی اشیاء است. در ادامه، ضمن نقد نگاه‌های سطحی به مقام اولیای الهی، جایگاه واقعی آنان به عنوان واسطه‌های فیض و مجرای اراده و مشیت الهی بررسی می‌شود. استاد با تأکید بر لزوم رعایت ادب و انصاف در مواجهه با کلمات بزرگان، به نقد رفتارهای افراطی و سطحی‌نگری در ترویج معارف اهل‌بیت می‌پردازند و بر ضرورت بازگشت به سیره اخلاقی و عقلانی ائمه اطهار برای هدایت جامعه تأکید می‌کنند.

حقیقت قضا و قدر در نظام هستی

3
  • تلمیذ: ما که این را قبول داریم.

  • استاد: شما در وجود خارجى، چطور در ذات پروردگار آن اراده را محقق مى‌کنید اما اینجا نمى‌کنید؟! مگر وجود، بسیط نیست؟! این بساطت مگر نباید مقیّد بشود؟! این تقیّدش از چه موقع آمد؟! قبلاً بود حالا شد؟! با نفس تقیّد همه چیز هست.

  • تلمیذ: تقیّد از کجا آمد؟

  • استاد: از خود وجود آمد.

  • تلمیذ: این خلق و این عنوان خلقیت و این عنوان شیئیت، این ﴿إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَة﴾1 این خلیفه بودن، قبول است که سبق ذهنى ندارد و ما مى‌گوییم که عینیت خارجى دارد ولى چطور شد اراده یک‌مرتبه به این شکل تعلق گرفت؟

  • استاد: خودش مى‌داند! ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ ...﴾

  • تلمیذ: هیچ علتى در نفس اضافه نشد؟!

  • استاد: خودش هست! ابتهاج ذات است؛ ابتهاج ذات به خودش و به آثار ذاتش هست. حبّ ذات به ذاتش هست. وقتى یک خطاط، یک خط مى‌نویسد چرا این‌قدر به خطش نگاه مى‌کند؟!

  • خارج بودن «ذهن» از مسائل فلسفی و عرفانی

  • تلمیذ: همان! آن خطاط فقط در ذهنش ...

  • استاد: در نفسش! ذهن را نگویید. نفس، غیر از ذهن است. ذهن را اصلاً ببرید. مسئلۀ ذهن از دایرۀ این مباحث فلسفى و این حرف‌ها خارج است. به مسائل منطقى مربوط است. در مسائل فلسفى و عرفانى بالاتر از این حرف‌ها باید بروید. ببینید وقتى که یک خطاط دارد یک خطى را مى‌نویسد و یک نقاش دارد [یک نقاشى مى‌کشد، مدام به آن نگاه می‌کند]. مى‌گویند: کمال‌الملک نقاشى‌هایى را که مى‌کشید نمى‌فروخت و در خانه نگه می‌داشت. افرادى که [آنجا] مى‌رفتند مى‌آورد و برایشان توضیح مى‌داد، ولى هدیه مى‌داد. اثر خودش را بالاتر مى‌دانست از اینکه بخواهد در معرض فروش دربیاورد. یک نفر یک شب در منزلش در همان طرف‌هاى نیشابور رفته بود و اواخر عمرش بود. [کمال‌الملک] رفته بود بعضى از آثارش را آورده بود و گفته بود که نه این‌طوری نمى‌توانی نگاه کنى بعد رفته بود یکی از این ذره‌بین‌ها آورده بود گفته بود که از این دایره حالا نگاه کن! خلاصه جریانش خیلى مفصل است.

    1. . سوره بقره (2) آیه 30. الله شناسى، ج ‌2، ص 171:
      «من در روى زمین قراردهنده جانشین مى‌باشم!»