
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
14خب اینها كسانی بودند كه وجدان داشتند. فطرت داشتند. انصاف داشتند. بله! انصاف داشتند!
زود نمیآمدند بگویند: آقا بنده وظیفه احساس كردم، وظیفه وظیفه وظیفه وظیفه! تكلیف، تكلیف، تكلیف!
انصاف داشتند! عالم بودند. جاهل نبودند. عالم بودند. خدا ترس بودند. تنشان میلرزید. تنشان برای مسائل میلرزید. والله من قسم میخورم. قسم جلاله میخورم. قسم جلاله میخورم من، كه اگر احساس بكنم یك نفر در تحت تكفل و مسئولیت من است و یك خراش به دستش وارد شود، قسم جلاله میخورم كه این هیچ گاه از ذهن من و از قلب من و از نفس من دیگر جدا نمیشود. خراش، یك خراشی كه دو ساعت بعد هم ممكن است از اثرش برود. قسم جلاله میخورم!
درست است؟ مگر آسان است؟ همینطوری! هی علی شیر خدا! آسان است مگر؟ این بچه مردم است! این بچه این مادر است! بچه این مادر است. لا اله الا الله! واقعاً من نمی توانم اصلًا تصور كنم كه چطور، یك شخص میتواند یك همچنین مطلبی را در خودش بپذیرد. من نمیتوانم! عقلم هم نمیرسد. حالا شاید یكی بگوید آقا عقل ما میرسد، تو نمیرسد. خیلی خب. ولی خب منِ بعد از پنجاه و پنج سال سن، من نمیتوانم تصور كنم یك نفر بتواند مسئولیت این مسائل را به عهده بگیرد. نمیتوانم. مگر اینكه قضیهاش به امام زمان مربوط بشود. آن دیگر یك حرف دیگر است. به ما ارتباط ندارد. ـ مرحوم آقا میفرمودند من به آن شخص این را گفتم. او مدتی تأمل كردند و گفتند: به خدا پناه میبریم! به خدا پناه میبریم! خب بالاخره حالا هرچه میخواهد بشود.
مسئله این است. مطلب به این راحتی نیست كه. حالا انسان بخواهد هر كاری بكند، هر مسئلهای را بخواهد انجام بدهد، هرچیزی را بخواهد بگوید. متابعت از اهلبیت یعنی پیروی از مكتب ایشان. مكتب آنها، ادب آنها، اخلاق آنها، حریت آنها. آزادی آنها، این است قضیه. چه گذاشتیم برای مردم از این اهل بیت؟ چه گذاشتیم؟ الآن مردم و معاندین و منافقین نسبت به اهل بیت جسورترند یا سالها قبل؟ كدام وقت؟ شما نگاه كنید ببینید چه دارند میگویند! دیگر هر آدم نفهمی زمینه و بستر را برای مزخرفات خودش و اهانتها و سبّ های خودش نسبت به اهل بیت مساعدترمی بیند.
