
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
12هان من ببین عمامه دارم ببین سیاه است!
ـ خب داشته باش این سفید است دیگر!
ا ببین من عبا دارم سیاه است ها! ببین!
ـ سفید است آقا سفید است! عبا، عمامه داری، شال گردن داری، هرچه داری به درد من نمیخورد! سفید، سفید است، سیاه سیاه است. درست با من صحبت كن. حرفت مطابق با فطرت باشد. حرفت مطابق با عقل باشد میپذیرم، نباشد نمیپذیرم.
گفتند یك بنده خدایی ـ چندی پیش بود ـ مسیحی است. این گیر كرده. میخواهد مسلمان بشود نمیتواند. گفتند آقا این یكی هست اگر میخواهید نزد ایشان برو. گفتم به او بگویید بیاید. با اینكه وقت نداشتم، حالا قرار است بیاید. بیاید ببینیم چیست خب، بیاید حرف بزند، مطلب دارد، بیاید بگوید در چه چیز است. خب میخواهد مسلمان بشود، نمیتواند ... نفسش ... چرا نمیتواند؟ ما راهش را بستیم! ما راهش را بستیم. ما راه اهلبیت را بستیم.
دهه عاشورا را میآییم درست میكنیم. دسته سینه زنی هم میآییم روز عاشورا راه میاندازیم. ما راه را بستیم. ما راه اهلبیت را بستیم. ما راه مردم به امام زمان را بستیم. ما دیوار انداختیم بین مردم و امامشان. خودِ ما، ما، ما! ما این كار را كردیم، نه كس دیگر. نه افراد در هزاران كیلومتر دورتر. نه نهادهای ... نه! آنها نكردند! ما كردیم، جرأت نداریم میاندازیم گردن این، میاندازیم گردن آن! ما راه را بستیم، صادق هستیم؟ راست هستیم؟ بسم الله! دو دوتا چهارتا! مردم راست را میفهمند. خوب هم میفهمند. صداقت را میفهمند، خوب هم میفهمند. آقا این آب است، میگویی نه، بیا نگاه كن این آب. خیلی خب. این دیگر اینطرف و آنطرف دارد؟ هان؟ لغز حل كردن دارد؟ معما حل كردن دارد؟ حالا این آب نیست دیگر چیزی نیست!
ما راه را بستیم و ما باید در مقابل امام زمان روز قیامت جواب بدهیم. اگر امام زمان بگوید تو بستی راه مردم را به سوی من، من چه جوابی دارم بدهم؟ هان؟ من چه جوابی دارم بدهم؟ بله ... خیلی مسائل مسائل عجیبی است، خیلی.
