
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
11یك عبارت خیلی قشنگی چندی پیش بود نمیدانم كجا دیدم، یك روزنامهای بود در همین خانه افتاده بود. یك تكه روزنامه ـ گاهی اوقات چیزهایی هست كه دل آدم را میبرد. اصلًا میگیرد. ـ افتاده بود شاید مثلًا خدمتكار بر میداشت و این را میریخت در سطل زباله. من رفتم گرفتم آوردم گفتم اسم خدا دارد. همین نشسته بودم ـ عجیب بود ها! ـ یك دفعه چشمم به یك تكه افتاد. عكس پرچم كربلا و اینها را زده بود و از یك شخصی نقل كرده بود حالا نمیدانم عبارت دقیقش چه بود:
" و برای مظلومیت حسین همین بس كه به جای ترویج افكارش، زخم تیرهای بر تنش را به ما نشان دادند"
ببین چقدر حرف قشنگی است! اصلًا خدا میخواست من سوق داده بشوم تا آن را بخوانم و نمیدانم نویسنده كه بود. اتفاقاً مثل اینكه آدم عادی هم بوده و این حرف را زده. و برای مظلومیت حسین همین بس كه به جای ترویج افكارش، زخم سنان و تیرهای بر تنش را به ما نشان دادند.
افكار امام حسین را نشان بدهید. هی بیایید بگویید آره اینقدر به امام حسین تیر خورد و هی بزنیم توی سرمان! خب تیر خورد دیگر، حالا كه دیگر در سر زدن ندارد. خب بیا ببین امام حسین چه بود، كه بود. افكارش چه بود، راهش چه بود، مسلكش چه بود. آن را بردار و به كار ببند. خب بله حالا هی سینه بزنیم، هی حسین جان! حسین جان!
خیلیها از این دنیا رفتند، خیلیها در این دنیا كشته شدند، خیلیها را آتش زدند آقا! آتش زدند! زنده زنده سوزاندند! سوزاندند! شما چرا برای آنها سینه نمیزنید؟ هان؟ مظلومیت امام حسین این است كه ما مدعیان مكتب اهل بیت داریم از پشت خنجر میزنیم به پشت امام حسین با این كارهای خودمان! اینها مظلومیت است، اینها در سر زدن دارد. به جای اینكه بیاییم منادی ادب باشیم، منادی آزادی باشیم، خط قرمزها را از جلوی خودمان برداریم، با دست خود، راه اهلبیت و وصول مردم به این معارف را با دست خود بستیم و خط قرمز گذاشتیم. مردم هم حق دارند كه نیایند، حق دارند. چرا؟ خدا در وجودشان فطرت گذاشته. خدا در مردم عقل گذاشته. با فطرتشان نمیخواند. وقتی نمیخواند، نمیخواند! این سفید است دیوار، هی بگو سیاه است!
