
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
4بعد طرف گفته بود كه این را شما چقدر مثلًا میفروشید؟ گفته بود كه من نمیفروشم. هرچه اصرار كرده بود، گفت اگر به قیمت برلیان بگذاری من این را نمیدهم. ولیكن به شما هدیه میدهم تا در همان سازمان یا هرچه كه بود مثلًا آن را قرار بدهید به عنوان نمایش.
یعنی این اصلا در او نمیآید كه بخواهد این اثر خودش را به قیمت و حساب بیاورد چرا؟ چون دارد به وجود خودش نگاه میكند.
فرض كنید داوینچی، اگر یك چیزی در خانهشان بود هر چه هم فرض كنید، شاید میفروخت، مسئلهای نبود. ولی این الآن دارد به وجود خودش نگاه میكند. وجود خودش كه قابل برای قیمت نیست. آن خطاطی كه دارد یك خط مینویسد و هی میگذارد جلویش و هی در آن دقت میكند، به چه دارد نگاه میكند؟ به خود دارد نگاه میكند. به ذات خود و آثار خود و ملكات و صفات خود كه اینها همه زائیده ذات است. پس ابتهاج ذات است به خود، كه نمیتواند از این خط دل بكند. ابتهاج ذات است به خود، كه نمیتواند این را با چیزی معامله بكند. همین مسئله در ذات پروردگار هست، به نحو لایتناهی. اگر در ما اینقدر است، در خدا لایتناهی است.1
لذا میگویند كه لذتی كه برای اولیای خدا از مشاهده آثار هست، قابل مقایسه با همین لذتی كه برای ما با همین جوارح و با همین أعضاء وجود دارد، نیست. آن نگاهی كه ما میكنیم به یك گل سرخ، از بویش و از طراوتش و از زیباییش در عجب میشویم ونمیتوانیم از او دل بكنیم، یك ولی خدا جور دیگری اصلًا به این نگاه میكند. خود را با این در یك افق متحد مشاهده میكند و آنگاه وقتی كه به این گل نگاه میكند و آن آثار وجودی خود را ... دیگر اینجا خیلی نرویم جلو كه دیگر دارد مسئله دقیق میشود.2
آنوقت شما نگاه كنید ببینید آن ذات لایتناهی بما لایتناهی در اسماء و صفات و آثار خود، این چطور در آن حیثیت لایتناهی خودش وقتی كه نگاه به یك ولی الهی میكند، به یك عارف نگاه میكند، آن حیثیت لایتناهی خودش را در این خلیفه مشاهده میكند. اصلًا ما میتوانیم تصور بكنیم كه چه خبر است؟ خب دیگر برای خلقت چه میخواهیم؟ دیگر چه علتی برای خلقت میخواهید در نظر بگیرید؟ من
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب المبدأ و المعاد، ج ١، ص ٢٥٢ تا ٢٥٥، تأليف ملاصدرا رضوان الله عليه انتشارات بنياد حکمت اسلامى صدرا
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب گلشن اسرار، ج ١، ص ١٧٧ و ١٧٨
