
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
3تلمیذ: ...؟
استاد: مشكل خودش است به من چه مربوط است. ما باید یك شیئی قبلًا داشته باشیم ولی میگوییم خدا یك خرده با ما فرق میكند! وقتی میگوییم إنّما أمره إذا أراد، وقتی اراده تعلق میگیرد، به نفس همان اراده، هم وجود خارجیاش هست، هم آثار و خصوصیاتش هست.
تلمیذ: ما كه این را قبول داریم.
استاد: شما در وجود خارجی، چطور در ذات پروردگار آن اراده را محقق میكنید، اما آنجا نمیكنید؟ مگر وجود بسیط نیست؟ خب این بساطت مگر نباید مقید بشود؟ این تقیدش از كی آمد؟ قبلا بود، حالا شد؟ تمام شد! یعنی با نفس تقید همه چیز هست.
تلمیذ: تقید از كجا آمد؟
استاد: از خودش بوجود آمد دیگر.
تلمیذ: خلق، این عنوان خلقیت، این عنوان شیئیت، این تقید بودن، قبول است، تقید ذهنی نداریم، ما میگوییم عینیت خارجی داریم. ولی چطور آن اراده یك مرتبه به این شكل تعلق گرفت.
استاد: خودش میداند! إنّما أمره ...
تلمیذ: هیچ علتی ...
استاد: خودش است! خود ابتهاج ذات است. ابتهاج ذات به خودش است، به آثار ذاتش است. حبّ ذات به ذاتش است. شما وقتی یك خطاط یك خط مینویسد، چرا اینقدر به خطش نگاه میكند؟
تلمیذ: همان! آن خطاط فقط در ذهنش ...
استاد: در نفسش! ذهن را نگویید. نفس، فعل ذهن است. ذهن را اصلًا ببرید. مسئله ذهن از دایره مباحث فلسفی و این حرفها خارج است. به مسائل منطقی مربوط است. در مسائل فلسفی و عرفانی بالاتر از این حرفها باید بروید. ببینید وقتی یك خطاط دارد یك خطی را مینویسد، یك نقاش دارد یك نقاشی می كشد ...
میگویند كمال الملك نقاشیهایی كه میكشید نمیفروخت. نگه میداشت در خانه، افرادی كه میرفتند، میآورد و برایشان توضیح میداد. ولی هدیه میداد. ارزش اثر خودش را بالاتر میدانست از این كه بخواهد آن را در معرض فروش دربیاورد. یكدفعه یك نفر یك شب در منزلش رفته بوده، همان طرفهای نیشابور، آن اواخر عمرش كه بود، رفته بود بعضی از آثارش را آورده بود و گفته بود نه اینطور نمیشود نگاه كنی. بعد رفته بود یك دانه از این ذره بینها آورده بود، گفته بود از این دایره از این افق حالا نگاه كن. خلاصه خیلی مفصل.
