
جلسه ۷۳۹
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 13/11/1432
جلسه ۷۳۹
13مرحوم آقا رضوان الله علیه میگفتند كه در همان زمانهای سابق. سنه قبل از چهل و دو، بله، یك روزی ما با یك نفر خصوصی ملاقات داشتیم و من رو كردم به او و گفتم: ـ ایشان در آن موقع بودند دیگر، گرچه الآن اسمی از ایشان نمیآید و حقائق را كتمان میكنند، ولی واقع غیر از این است، این عبارت ایشان عجیب بود، در یك مجلسی به یك شخصی گفتیم خبر دارید شما كه كه مرحوم آقای بروجردی به مرحوم حاج آقا حسین قمی ـ مرحوم حاج آقا حسین قمی در كربلا بودند و بعد در قضایای كشف حجاب پهلوی آمدند ایران1 ـ از بروجرد تلگراف زدند كه اگر به كمك ما نیاز دارید ما در خدمتیم. این تلگراف كه آمد، رضا شاه قانون كشف حجاب را برداشت و لغو كرد. مرحوم آقای بروجردی آن موقع بروجرد بودند.
و ایشان ـ حاج آقا حسین قمی ـ رفت و در حرم حضرت عبدالعظیم بست نشست. چند چیز خلاف بود: یكی مسئله كشف حجاب بود، یكی مدارس مختلط بود، یك چیز دیگر هم بود. و شاه گوش نمیداد، تا اینكه [خبر رسید كه آقای بروجردی پیام دادهاند] اگر به ما نیاز دارید ما در خدمتتان هستیم. وقتی این خبر رسید دیگر مسائل تمام شد، مدارس مختلطه و اینها را جمعش كردند و دیگر اصرار نكردند.
آن موقع، خب حاج آقا حسین قمی یك مسائلی داشت. یك افكاری داشت. و یك مقداری از نظر فكری جلوتر بود و میخواست یك كارهایی انجام بدهد.
ایشان میگویند یك نفر در بین نماز رفته بود پیش ایشان از آقایان تهران و گفته بود كه خب ما شك نداریم در این كه شما عِرق و حمیت و این مطالب را دارید، ولی صحبت در این است كه آیا شما كه میخواهید به این مسئله اقدام كنید، میدانید كه مردم به شما به عنوان پیامبر نگاه میكنند و بعد پشت سرتان راه میافتند؟ آیا شما در خود قابلیت برای یك همچنین ابراز و اظهاری دارید؟ میبینید یا نمیبینید؟ گفتند ایشان سرش را انداخت پایین و رنگش سیاه شد! رنگش سیاه شد! و بعد از مدتی سرش را برداشت، و گفت: هیهات! هیهات!
- نور ملکوت، ج ٤، ص ١٨١ تا ١٨٣
