
جلسه ۷۳۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432
جلسه ۷۳۸
1درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی به اینجا رسید كه ایشان در بیان قضاء كلی و قدر جزئی، آن حقیقت علمیهی اشیاء را به عنوان یك حقیقت كلی كه قابل انطباق بر مصادیق متعدده میباشد را قضاء كلی میشمرند. و طبعاً تقدیر و جزئیت و مصداق آن، را كه به صورت عینی خارجی واقع میشود، به عنوان قدَر و به عنوان مشیت حتمّیه كه وقوع خارجی و وقوع عینی دارد به حساب میآورند. در نتیجه آن قدَر خارجی و آن قدر عینی مصداق آن حقیقت كلیه و حقیقت علمیه میشود كه میتواند قابل صدق بر كثیرین باشد، ولی هنوز به مرتبهی جزئیت و به مرتبهی مصداقیت نرسیده است.
راجع به مُثل هم ایشان همین مطلب را میفرمایند و میفرمایند: افلاطون هم در واقع همین را میگوید یعنی مسألهی مُثل عبارت است از یك واقعیتی كه آن واقعیت اصل و ریشه برای مصادیق خارجی است و به واسطهی همان حقیقت و واقعیت عینیهی غیر مشخصه هست، كه مصادیق هم باید از نقطهی نظر نوعیت و خصوصیات خارجی و خصوصیات عینیه با آن حقیقت منطبق باشند. بین مصادیق و بین آن حقیقت مبهمه و كلیه نمیشود تنافی وجود داشته باشد. چرا كه این خودش با لزوم سنخیت معلول با علّت منافات دارد.
این مطلب، مطلبی است كه ما تا حدودی میتوانیم با كلیات آن موافقت داشته باشیم و همانطوری كه در صحبتهای سال گذشته عرض شد، مسئلهی مُثل، عبارت از یك حقیقت ربطیهی مجردیه است، نه عینیهی خارجیهی شهودیهی و مُلكیه و طبیعیه.
یك حقیقت ربطیهای كه آن حقیقت ربطیه موجب تعین و تقید و تحدّد اعیان خارجی میشود، بأشكالها و بصورها و بعوارضها المختلفه و آثارها المتفاوته. كه در سال قبل راجع به این مسأله مطالبی عرض شد.
آنچه كه اینجا نسبت به كلام مرحوم سید به نظر میرسد، فقط این نكته است. شاید هم خود مرحوم سید، همین معنا را قصد كردهاند، منتها عبارتشان تا حدودی نسبت به این مطلب نارسا باشد. ولی علی كلّ حال این مسأله، مسألهی خیلی مهمّی است و واقعیت مسأله این است كه ما، هیچ وقت امر مبهم متعین خارجی عقلًا نمیتوانیم داشته باشیم. یعنی اگر یك شیئی در خارج تحقق پیدا میكند، قطعاً از مرحلهی ابهام باید خارج شده باشد. مرتبهی ابهام، آن مرتبهی ذهن است و فقط یك تصویر ذهنی و یك اعتبار است. همین كه شما میگویید «خارج»، این خارج یعنی وجودٌ خارجی و الوجودُ مساوقٌ للتشخّص. این چیزی است كه در آن شكّی نیست. حتّی وجود بحت و بسیط و بالصرافهی حضرت حقّ هم وجود مبهم نیست! وجود سِعِی است. سِعی چه ربطی به ابهام دارد؟! چه ربطی به اجمال دارد؟ وجود سعی و وجود بالصرافه و وجود لا یتنهی باز هم متشخّص است. تشخّص یعنی غیر مبهم بودن. یعنی معین بودن. حالا یا قابل اشارهی حسیه هست، یا قابل اشارهی حسیه نیست و فقط به اشارهی معنویه و عقلیه میتوان به او اشاره كرد. مانند وجود باری تعالی كه قابل اشاره نیست. چون در هر جا كه مورد اشاره قرار میگیرد، این مسأله در خودِ مشیر تحقّق پیدا میكند و كیف به آن مورد اشاره و به سایر انواع. یعنی نفس اشاره اصلًا خودش حكایت از حضور و وجود عینی وجود بالصرافه میكند، پس شما به چه چیزی میخواهید اشاره كنید؟!
