
جلسه ۷۳۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432
جلسه ۷۳۸
19خب مرتیكه تو نمیفهمی چرا گردن مردم میاندازی؟! خب نمیفهمی چرا گردن مردم میاندازی؟ مگر مجبوری این حرفها را بزنی و مردم را بگذاری سر كار؟ بعد هم بیاعتقادی بشه و این باورها از بین میرود: پس چه شد؟ پس چه شد؟
آقا پاشو برو مردم را درست كن: آقا غیبت نكنید، گناه نكنید، كارهای اخلاقی، مسائل اخلاقی بگویید. این چیزها چیست؟ سه سال دیگر، سه سال و نیم دیگر، شش ماه دیگر ... نه خیر! فلانجا گناه شد، تاخیر افتاد!
تو از كجا میدانی تأخیر افتاد؟ تأخیر افتاد؟ بگو پشت این دیوار چیست؟1
یك شخصی به بنده یك وقتی میگفت: بنده بر نفوس اطلاع دارم، از نفوس میدانم. گفتم: من الآن چه نیت كردم؟ بگو ببینم چه نیت كردم؟
همینطور ماند!
گفتم بگو دیگر!
خب بالاخره من باید یك راهی پیدا بكنم دیگر، بنده كه علم غیب ندارم كه بدانم حضرت مولانا چه اراده فرمودند و در چه رتبهای هستند! بنده كه خبر ندارم. بگو ببینم چه نیت كردم؟
گفتم چرا دروغ به مردم میگویی؟ مگر ما كم داریم؟ خب راست بگوییم. حد خودمان را نگه داریم. آنچه را كه بر قامت ما زیبنده نیست، خود را به آن نیاراییم. خب لو میرود قضیه! یارو رفته به جای أمیرالمؤمنین بالای منبر نشسته. بر قامت تو رفتن به آنجا زیبا نیست، نامناسب است. لو میرود، آبرویت میرود. همیشه كه در این بیابان گوسفندهای این پایین [منبر بعد از پیامبر] نیستند. یك یهودی عالم هم از بیرون میآید. یك نصرانی مطلع هم میآید. یك آدم با فهم ـ نه این گوسفندها! نه این گوسفندها! بع بع بع! همه بع! رفتند توی سقیفه بع بع راه انداختند اگر بدانی چه بع بعی كردند! ـ همه كه اینطور نیستند اینطور. آن یهودی میآید میگوید: خدا كجاست؟ خلیفه اول میگوید: خدا بالاست. میگوید: پس پایین خدا ندارد؟ میگوید: بندازید بیرونش كنید!
ـ مگر من چه گفتم؟ گفتم خدا كجاست؟ مگر این خدا را عبادت نمیكنی؟ مگر از آنجا تشریف نمیآوری پایین كه در آن محراب بایستی؟ خب كدام خدا را داری عبادت میكنی؟ خدایی كه وجود ندارد؟ خدایی كه در آسمان است به تو چه مربوط است؟ خب برو در آسمان عبادت كن!
- براى اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب افق وحى، ص ١٢٣ تا ١٢٥ و اسرار ملکوت، ج ٢، صص ٢١٣ تا ٢٣٨
