
جلسه ۷۳۸
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية درباره مطلب مرحوم سید، و انطباقش به مُثل افلاطونی 12/11/1432
جلسه ۷۳۸
6پس تمام قضاوتهای ما، حالا نگوییم تمام، اكثرش، اكثر قضاوتهای ما معلول حال ماست، نه معلول طرز تفكر ما! طرز تفكر كه قبلًا هم بوده است. پارسال هم كه همین بوده است، هفتهی پیش هم همین بوده است.
این زبیر و طلحهای كه تا دیروز فدایی علی بودند، برای چه فدایی بودند؟ چرا بعد برگشتند؟ علی كه تارك نماز نشد كه اینها برگردند؟ علی كه امر حرام و خلاف شرع انجام نداد كه شما برگشتید و آن غائله را به راه انداختید! آمدند گفتند كه به ما استانداری بده، گفت: بلند شوید بروید پی كارتان! همین، تمام شد! علی چهكار كرد؟ غیراز این، چهكار كرد؟ گفتند حق ما را بده، گفت: چه حقی؟ خلیفه ...! هركسی یك جایی دارد، یك شخصیتی دارد، بلند شوید بروید نمازتان را بخوانید زراعتتان را بكنید، گلهداریتان را بكنید، زندگیتان را بكنید، سعادت داشته باشید عاقبت به خیر بشوید، استانداری چیست؟ مگر دیوانهای بروی آنجا به كار مردم برسی؟ اگر من فرستادمت كه علی هستم، یك حرف دیگر است خودم پشتش را دارم، و الّا مگر بیكاری؟ به مخت زده، مخت به قول معروف مگر تاب برداشته كه الآن میخواهی بروی استاندار بشوی؟ هان؟ مخهایتان تاب برداشته؟ آدمی كه درد دارد كه دنبال این حرفها نمیگردد! آدمی كه هزار بدبختی دارد، به فكر آخرتش است، به خاطر درد بیدرمانش هست دنبال اینها نمیگردد! چیست؟ هان؟ علی به آنها میگوید مگر مختان تاب برداشته آمدید آنهم نصف شب یواشكی یك عباء كشیدید روی كلهتان كه كسی نبیند كه به من استانداری بده؟ بابا بلند شوید بروید پی كارتان.
این علی كه تا دیروز خلیفهی پیغمبر بود حالا میشود قاتل عثمان! عجب! بابا یواش یواش! سرعت را میخواهی زیاد كنی، یك دفعه از سرعت صفر كیلومتر نبر به سرعت سه ماخ و شش ماخ. یواش یك كیلومتر رو بكن بعد بیست كیلومتر بعد ... یكدفعه از خلیفهی پیغمبر زدند به قاتل! آخر خط! چرا آدم اینطور میشود؟ این چه قضیهای است؟ حال! حال عوض میشود! توقع میشود خلاف توقع. خلاف توقع كه شد، تمام میشود! وقتی كه حال میآید، این فكر را در قدرت خودش میگیرد. عقل را در قدرت خودش میگیرد. نفس! نفس! این كه میگویند فلانی درس خوانده فایده ندارد، مربوط به چیست؟ مال همین است. این كه فلانی تجربه دارد ولی به تجربهاش نگاه نكنید برای چیست؟ برای همین است.
