اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

16
  • علم امام به اشیاء علم حضورى

  • اما براى امام رضا علیه‌السّلام [مجهول است؟! نه!] امام رضا خودش واسطه است چطور ممکن است نفهمد و نداند؟! وجود این‌ قَدَر در نفس امام رضا وجود عینى هست. این عجیب است! براى همین مى‌گویم که علم امام به اشیاء علم حضورى است و علم حصولى نیست. این‌طور نیست یک تابلویى را ببیند یا صبح بلند بشود کتاب جفر فاطمه را ورق بزند [و بگوید:] ببینیم امروز چه چیزهایى اینجا نوشته است تا یک وقتى یادمان نرود، صفوان اینجا بیاید ندانیم چه بگوییم، امام صادق [اینها را می‌گوید]! ابان اینجا مى‌آید مدام ورق بزنیم آهان امروز ابان اینجا مى‌آید ساعت ده در را مى‌زند و این سؤال را هم مى‌کند! حضرت عینکش را هم خوب بگذارد و نگاه بکند که یک‌ وقتى جملات باهم اشتباه نشود! بگویند که یا ابن‌رسول الله شما امامى پس چرا اصلاً [اطلاع نداری]؟! یا مثلاً امروز أبى‌بصیر مى‌آید و در نیتش این است که این را به شما بگوید، شما پیش‌دستى کن و به او بگو تا بگویند که آهان این امام بود! ببین! این را به من خبر داد! امام صادق صبح که بلند مى‌شود بعد از نماز به‌جاى تشهد و ذکر و وردى که باید بخواند این کتاب را ورق مى‌زند و یکى‌یکى ملاقات‌هایش را چک مى‌کند و حرف‌هایی که باید بزند را بخواند! این مزخرفات چیست که به ما مى‌گویند؟! صبح که امام بلند مى‌شود یعنى چه؟! شب که مى‌خوابد یعنى چه؟! نفسِ آمدن أبى‌بصیر و سؤال کردن الآن در وجود امام به‌عنوان قَدَر هست! چه می‌گویید؟! ورق مى‌زند یعنى چه؟! اطلاع پیدا مى‌کند یعنی چه؟! «إذا أرادَ الإمامُ أن یَعلمَ شَیئاً أعلمهُ اللَهُ ذَلکَ.»1

  • نفس وجود أبى‌بصیر در علم امام هست! این حرف‌ها چیست؟! و اما آن اولیائى که بر این مسئله اشراف دارند آنها هم به این مسئله مى‌رسند منتها در تحت ولایت امام می‌رسند. بنابراین این قضایا و مسائلى که ما از افراد مى‌بینیم که راجع به ظهور وقت تعیین مى‌کنند و وقت تعیین کردند و راجع به علائم و فلان [صحبت کردند] همۀ اینها ناشى از جهل است! همه جهل است. بیچاره جاهل است. همه هم دروغ درمى‌آید، تا حالا که همه دروغ درآمد چون شما که اطلاع ندارید و شما که به علم حضورى نرسیده‌اید. آنها که به علم حضورى رسیده‌اند مثل‌ مرحوم والد و امثاله که حرف نمى‌زنند. اصلاً حرف زدن اینها مثل حرف زدن خود امام است. امام که حرف نمى‌زند و بیان نمى‌کند و نباید هم بیان کند. اینها از مسائل اسرار الهى است. امام همه چیز را نمى‌تواند براى مردم بگوید. عالَم به‌هم مى‌خورد و نظام عوض می‌شود و تکالیف همه چیز مى‌شود. آنهایى هم که می‌آیند این چرت‌وپرت‌ها را مى‌گویند مردم بدبخت را سرِ کار مى‌گذارند! می‌گویند: دو سال دیگر [امام ظهور می‌کند، بعد که] نشد می‌گویند: خب فلانى گناه کرد و دو سال تأخیر افتاد!

    1. . الکافی، ج 1، ص 258؛ افق وحی، ص 203.
/ 260