
جلسه ۷۳۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامۀ مطالب مرحوم سید 7/11/1432
جلسه ۷۳۷
12یك صورتی فقط هست، آن صورت اتحاد نفسانی با ذهن و با نفس دارد. حقیقتش، تعینش با خود او است، ماهیتش با خود او است. فقط یك صورت علمیه، كه یك حقیقت علمیه است ـ نه عینیه ـ با شماست! در این جا یك حقیقت علمیه همراه شما هست. حقیقت است، یعنی اعتبار نیست. علمی است، یعنی عینی نیست. الآن با شما هست، و با شما اتحاد دارد. ولی آن شخص با شما كاری ندارد و شما هم با او كاری ندارد، از همدیگر هم خبری ندارید. او در منزل خودش و شما هم در منزل خودتان هستید.
حالا صحبت در این است كه حقیقت علمی ما ـ كاری به حقیقت عینی نداریم كه حقیقت عینی در چه زمانی بوده و چه بوده است ـ در علم باریء آیا مسبوق به عدم است، یا مسبوق به عدم نیست؟ این چطوری است؟ شما چطور میشود تصور كنید كه وجود حضرت حق، این وجود یك وجود ازلی است، مسبوق به عدم نیست؟ وجود بارئ، وجود بالصرافه حق، این وجود، ازلًا و ابداً هست .. یعنی مسبوق به عدم نیست. آیا این اسماء و صفات او، كه لازمه ذات وجود بارئ است، مثل اسم علیم، مثل اسم قدیر، این اسماء هم وجودش ازلی است، یا مسبوق به عدم است؟ بله؟ این هم دیگر ازلی میشود! چون تا جایی كه ذات است، علم ملاصق و ملازم با ذات است. شما نمیتوانید جایی ذات را تصویر كنید ولی بدون علم. این تصور تصور محال است. پس اگر وجود حق وجود ازلی است، اسم او و صفت او هم ازلی خواهد بود. اسم او كه ازلی خواهد بود، معلوم این علم هم ازلی خواهد بود. معلوم این اسم چیست؟ وجود ما جزئیات! پس ما هم ازلی هستیم. تا این جا كه شك نداریم؟1
تلمیذ: تا اینجا كه بحث در علم بارئ نسبت به ذات بود؟
استاد: چرا نسبت به ذات؟
- رجوع شود به کتاب افق وحى ص ١١٧ و ١١٨
