
جلسه ۷۳۷
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامۀ مطالب مرحوم سید 7/11/1432
جلسه ۷۳۷
2این صورتی را كه الآن شما دارید از دور میبینید، حكم به حیوانیت او میكنید، این حیوانیت یا در قالب انسان است یا در قالب حیوانات و وحوش بیابان و امثال ذلك. هنوز برای شما مشخص نشده كه این حیوان، كیست و چیست و خصوصیاتش چیست و درمقابل او چه باید بكنید. ولی همین قدر خود را آماده میكنید، تا با یك وقایع اتفاقیه و غیر مترقبه رو برو شوید وبرای این مسأله بتوانید آمادگی داشته باشید. وقتی كه آن جنبنده نزدیك میآید، یك مرتبه چشمتان باز میشود، میبینید كه نه یك مقداری از سطح حیوانی كه چهار دست و پا راه میرود، ارتفاعش بالاتر است. دیگر ذهنتان از این حیواناتی كه در این سطح هستند، بیرون میآید. باز در یك مرتبه كلیتی باقی میماند. هنوز برایتان مشخص نیست كه این چیست.
وقتی جلو آمد، میبینید، روی دو پا دارد حركت میكند. پس برایتان قطع حاصل میشود كه این حیوان، یك جانور وحشی بیابانی مثل سگ و گربه و ... یا گوسفند و حیوانات دیگر نمیتواند باشد. این باید انسان باشد. باز در عین حال این صورت برای شما مشكوك است، كه آیا این زن است یا مرد است. درمؤنث و مذكر بودن و امثال اینها شبهه دارید. نزدیكتر كه میشود برایتان مشخص میشود نه، یك انسان است، یك آدم است، فرض كنید یك زارعی است كه از یك جا به جایی دیگر میرود.
این آدم تا آن مرتبه آخر كه بخواهد برسد، به صورت كلی خودش و قابل انطباق بر كثیرین، ـ چه كثیرین در نوع، و چه كثیرین در صنف ـ برای شما باقی میماند. وقتی كه كاملًا برای چشمتان واضح شد، روشن شد، دیگر در آنجا جزئیت و تشخص طارد برای مثل و امثال است، و خود خصوصیت فردیه در این جا جلوه میكند.
البته از این نقطه نظر، بنده این تشبیه را بیان كردم كه در این جا آن حقیقت شیء، حقیقت واحد است. و این ترسیم كلیت و جزئیت در نظر رائی است. ولی خارجیت و واقعیتش یكی است. شما چه ببینید و چه نبینید، واقع كه فرق نمیكند. بالاخره این جنبنده را كه از دور دیدید، از اوّل انسان بوده است، شما جاهل بودید. نه اینكه از اوّل این واقعیت خارجیه قابل انطباق بر غیر از انسان هم بود، نه، این واقعیت، متشخص بود. جزئی بود، زارع بود، كشاورز بود، شما نمیدیدید. و این حكم به كلیت و ابهام كردن، و قابلیت حمل كردن بر انواع مختلفه، در دید شما بود كه جاهل بودید. ولی وقتی كه عالم شدید، دیگر برای شما این مسأله مشخص شد، ولی واقع فرقی نكرد. واقع، واقع است. وقتی كه شما با آن واقع منطبق شدید، و معرفت شما نسبت به واقع یكی شد، آنگاه برای شما این واقعیت خارجی، تشخص خودش را نشان داد. والّا در واقع، آن واقعیت خارجی تشخص داشت. از اوّل تشخص داشت، شما نمیدانستید، درست؟
