
جلسه ۷۳۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 6/11/1432
جلسه ۷۳۶
7شخصی از كنار خیابان راه میرود. یك دفعه میبینید ماشینی به او زد و او را انداخت. در این جا با دیدن این صحنه مقداری ناراحت میشویم اما دیگر سكته كه نمیكنیم! تا به حال دیدهاید شخصی به خاطر نگاه كردن به كسی كه او را ماشین زده سكته كند؟ نه بابا! میگوییم بیچاره دیگر عمرش به سر رسیده بود. شاید هم راننده مقصر نبوده است و خودش خلاف میآمده و یا تند میرفته است و ...
حالا اگر آن شخصی كه ماشین به او زده همسایه شما باشد. باز هم به همان مقدار ناراحت میشوید؟! نه! چون همسایه شماست، یك احساس دیگری برایتان پیدا میشود. همینطور در فكر هستید، تا بیایید منزل و وقتی هم آمدید قضیه را برای بچهها و عیال تان و ... تعریف میكنید. با تعجب می گویید: آن همسایه را دیدید؟ من داشتم میرفتم، ناگهان دیدم اینطور شد و ...
مهم تر از این نگاه میكنید، میبینید آن شخص قوم و خویشتان است. چه احساسی پیدا می كنید. ببینید هرچه آن احساس نزدیكی و قرابت به آن شخص بیشتر میشود، آن تأثّری كه متعاقب بر این احساس است، آن تأثّر بیشتر میشود.
یك وقت میبینید این شخص برادرتان میباشد. میگویید: ای وای! برادرم! اصلًا از حال میروید. دیده شده كه فرد از حال رفته و اختیارش را از دست داده است. بله؟ همینطور ممكن است آن شخص از برادر نزدیكتر باشد. و شما سكته كنید!
چندی پیش در خبری میخواندم كه در یكی از كشورها مادری رفته بود تا دخترش را به ایستگاه راهآهن برساند. در نبود او پنجره باز بوده و این زن احتیاط نكرده، بچه پنج سالهای كه در خانه تنها بوده از آن پنجره به پایین افتاده بود. وقتی مادر آمد، نگاه كرد و بچهاش را مرده دید، او هم رفت از همان جا خودش را پایین انداخت و مرد! یعنی نمیتوانست ببیند بچهاش به واسطه اهمالی كه كرده، اینطور شده است. خودش را از بچهاش جدا نمیبیند. مُرد! مُرد!
