
جلسه ۷۳۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية خارج از درس 6/11/1432
جلسه ۷۳۶
15وقتی كه مرده است! مرده است و گربه هم رهایش میكند. میگوید این كه مرده است، رهایش میكنم. من دنبال موش زنده میروم، نه موش مرده.
بعضیها خوابند، بعضیها خودشان را به خواب میزنند. آنهایی كه خوابند، آدم تكانشان میدهد بیدار می شوند. آنهایی كه خودشان را به خواب میزنند چه كار باید كرد؟ هیچ كاری نمیشود كرد. چون خودش را به خواب میزند. این نفس هم همینطور خودش را به خواب میزند، خواب نیست ولی خودش را میزند به موش مردگی! صحبت میكند در میان مردم، به به! عجب آدمی ... چقدر آدم متواضعی! چقدر آدم خدومی! چقدر خودش را پایین آورده است! من دست شما را میبوسم! ...
بیانی كه أمیرالمؤمنین علیه السلام راجع به مؤمن دارد، أمات نفسه و أحیا عقله1، آن مؤمن، خودش را به موش مردگی نمیزند، نفسش را میكشد! وقتی كشت، یعنی مرد و تمام شد! وقتی این مرد، آنوقت مصداق أحیا عقله میشود! آنوقت عقل میآید و رشد میكند و نور و بهاء خودش را نشان میدهد. خیلی از این عبودیتها موش مردگی است. خدا هم كه می داند، و می گوید آقا ما را دیگر سر كار نگذار و از ما مایه نگذار!
شخص به آن عبودیت كی میرسد؟ وقتی كه انسان بفهمد گناه كار است! بفهمد و حس كند. حس كند كه اگر خدا نظرش را برگرداند، كاری از او ساخته نیست. این احساس اگر در ما پیدا شد، بالاترین نعمت است. خجسته نعمتی و مبارك مهمانی است كه به ضیافت دل ما آمده و ما باید این مهمان را نگه داریم.
ائمه ما علیهم السلام بدون اینها به این مسأله رسیدند. در دعای أبی حمزه ثمالی، امام سجاد علیه السلام عرض میكند كه أنا الّذی عصیتُ جبّار السّماء، أنا الّذی علی سیده اجتری و أنا الذی اعطیتُ علی المعاصی الجلیله الرُّشا. امام سجاد بدون اینكه این كارها را انجام بدهد، این گفتار را دارد. این حال را دارد. وقتی كه دارد میگوید أنا الذی علی سیده اجتری، «واقع» را دارد میگوید. نه اینكه افرادی میگویند كه دارد فیلم بازی میكند، یا میگویند برای ما دارد میگوید! یا مثلًا صورت حال بقیه را ترسیم میكند. نه آقا! خودش را امام دارد میگوید. میگوید من اینم. من یك چنین حالی دارم. بدون اینكه گناهی كرده باشد. چرا كه امام معصوم است، عصمت مطلقه دارد. عصمت مطلقه در همه مراتب. و همان باعث شده كه این حال را داشته باشد! چون عصمت مطلقه است. اگرعصمت مطلقه نداشت این را نمیگفت. چون عصمت مطلقه دارد در مرتبه ذات و فعل و خیال و ضمیر و سرّ.
- نهج البلاغه خطبه ٢١٨ و الله شناسى ج ١ ص ٦٣ و توحيد علمى و عينى ص ١٤٩
