اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۳۶

8
  •  یعنی آن حسّی كه مادر نسبت به بچه خود دارد، آن حس را ما نداریم. ما چه هستیم؟ پدر هستیم. پدر یك مقدار از نظر احساسات بیشتر در تحت كنترل است تا مادر. مادرهایی كه ... لا اله الا اللهلا اله الا الله! یادآوری نكنیم اصلًا ... من حالم بر می‌گردد. بله ...

  •  ما پدر هستیم و پدر بیشتر می‌تواند خودش را كنترل كند. بیشتر می‌تواند خودش را نگه دارد. اما مادر نه، مادر اصلًا شاكله‌اش با پدر فرق می‌كند و یك نوع احساس خاصی دارد و یك وحدتی بین خودش و فرزندش احساس می‌كند. اصلا خودش را می‌كشد! خودش را برای بچه‌اش می‌كشد.

  •  اتفاق افتاده كه مثلًا بچه‌اش دارد با ماشین تصادف می‌كند و مادر خودش را می اندازد زیر ماشین و می‌میرد و بچه‌اش را كنار می‌زند كه تصادف نكند. خب این، چه مطلبی را می‌رساند؟

  •  در مثال اوّل كه شما نگاه كردید فردی غریبه را در خیابان دیدید كه تصادف كرد و كمی ناراحت شدید و با خود می گویید: خدا بیامرزدش و عمرش را كرده بود! اما چرا در مورد برادرتان نمی‌گویید كه عمرش را كرده بود؟! این را نمی‌گویید، بلكه غش و سكته می‌كنید!

  •  یكی از رفقا درباره یكی از اقوامش كه خیلی هم متموّل و فلان و این حرفهابود، دو سه هفته پیش برای من نقل می‌كرد: كه دختر بزرگ دائی‌اش سرطان گرفت و دیگر در شرف موت بود. در همین حین به او خبر دادند دختر دیگرت هم سرطان گرفته است و تا یك ماه دیگر بیش‌تر زنده نیست. آن دوست ما می گفت قبل از اینكه دختر دوم بمیرد، این پدر مرد! یعنی یك مرتبه سكته كرد و بعد هم تمام كرد و مرد! آنچنان این شخص در فشار بود كه وقتی دختر اولش رفت، مرگ دختر دوم برایش قابل تحمل نبود ... بله! سیصد میلیون هم خرجش كرده بود ولی دیگر فایده نكرد و آن دختر اولش كه فوت كرد یعنی این احساس و این همبستگی نمی‌گذارد كه پدر راحت باشد لذا قبل از مرگ دختر دوم از دنیا رفت.