
جلسه ۷۳۵
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بیان کلام مرحوم سیّد و تطبیق این مسأله با مُثُل افلاطونی 4/11/1432
جلسه ۷۳۵
2یك وقتی سابق من خدمت مرحوم آقا بودم. صحبت یك شخصی شد. میخواستند از ایشان تعریف كنند. یك فردی كه هنوز هم در قید حیات است. و از شاگردان و تلامذهی ایشان بود. یك فرد عادی كه اشتغالش هم به همین به امور عادی بود. اما من در صحبتهایش، در نگرشش، در فكرش، وقتی كه با هم صحبت میكردیم، احساس میكردم كه این شخص یك مقداری صحبتهایش، خارج از معیارهای متعارف است. حرفهایی كه میزدیم، گاهی اوقات صحبتهای تخصّصی بود، مطالب، مطالبِ تخصّصی بود، برای من عجیب بود كه چطور این چنین شخصی مثلًا به همان نتیجهای رسیده كه فرض كنید من با مسائل و مطالعات و فحص و ارتباط و تجربههایی كه خلاصه انسان میتواند كسب كند، به این مسائل رسیدهام. خیلی برای من جالب بود، كه یك فرد عادی عامّی، یعنی عامّی عامّی عامّی، چطور قبل از اینكه بخواهیم صحبت كنیم، نظرش را میگوید و خیلی هم با اطمینان صحبت میكند. خیلی با اطمینان و در عین حال مصیب بود. تا این كه یك روز صحبت شد، خود مرحوم آقا رضوان الله علیه گفتند: فلانی را میبینی؟ فلانی را؟ ببین! یك شخص عامی است دیگر، یك شخص عامی و كاسب و ـ حالا، یك اشتغال هم داشت از همین اشتغالهای عادی ـ ولی یك تیزی خدا به او داده است. این عبارت خیلی عبارت قابل تأمّلی است، یك تیزی خدا به او داده كه مطالب را میگیرد. گفتم: آقا جان اتفاقاً من هم خودم وقتی كه با ... گفتند: بله همینطور است ...!
وقتی كه با او صحبت میكنم میبینم نظراتی میدهد، كه به این شخص نمیآید. خب یك فردی كه یك فرد عادی و عامی است و اشتغال به همین كارها دارد، به او نمی آید یك همچنین نظریه قابل توجهی ارائه بدهد. گفتند: این برای همین است. چون خودش را سپرده است! ـ این عبارت، خیلی عبارت عجیبی است. ـ چون خودش را سپرده است! خودش را كه بسپارد، قلب باز میشود. و آن حالت رضا و تسلیم، موجب میشود كه این دل باز بشود و آن نفحات بیاید، نفحات هم كه از عالم حقّ میآید. از عالم اعتبار و تخیل و اوهام كه نفحاتی وجود ندارد. و از آنجا میآید و در این دل قرار میگیرد1 و نسبت به مسائل، نسبت به مسائل اجتماعی فرض كنید كه وقتی افرادی از بزرگانِ معاریف یك نظریهای را میدهند، من یك دفعه میدیدم این یك چیز دیگر میگفت. همانطور نسبت به قضایای اجتماعی، مسائل سیاسی، نسبت به مسائل متعارف در بین مردم، مطالبی میگفت كه خب به همین راحتی و به همین زودی نمیشود بدواً و بدون تأمل انسان نظریه بدهد.
- رجوع شود به کتاب آيين رستگارى جلسه ٢ ص ٥٧
