اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأثیر مراقبه بر تحول فکر و عقل

نقش تسلیم و رضا در گشودن دریچه‌های معرفت الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه رفیع مراقبه در تحول و فعلیت‌یافتن قوای عقلانی انسان می‌پردازند. ایشان با تأکید بر اینکه مراقبه یک حقیقت وجودی است، توضیح می‌دهند که چگونه سپردن زمام امور به عقل و فطرت و حفظ ارتباط با مبدأ هستی، موجب گشوده شدن قلب و دریافت نفحات الهی می‌شود. در این مسیر، حالت تسلیم و رضا در برابر خداوند، نقشی کلیدی در عبور از جزئیات و رسیدن به کلیت ایفا می‌کند. استاد با ذکر نمونه‌هایی از تفاوت نگرش افرادِ تسلیم در برابر حق با کسانی که در کثرات و جزئیات دنیوی غرق شده‌اند، نشان می‌دهند که چگونه این اتصال با عالم حق، بصیرتی ویژه به انسان می‌بخشد. در نهایت، ایشان با استناد به کلام بزرگان، نسبتِ میان حضور امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ظهور حق در وقایع عالم را تشریح کرده و بر ضرورتِ اولویت دادن به صدق و حق‌مداری در تمامی شئون زندگی تأکید می‌ورزند.

تأثیر مراقبه بر تحول فکر و عقل

2
  • یک وقتى سابق خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودم و صحبت یک شخصى شد و مى‌خواستند از ایشان تعریف کنند، یک فردى است که هنوز هم در قید حیات است و از شاگردان و تلامذۀ ایشان بود. یک فرد عادى بود و اشتغالش هم به همین امور عادى بود. اما وقتى که باهم صحبت مى‌کردیم من در صحبت‌هایش و در نگرشش و در فکرش احساس مى‌کردم که کمی صحبت‌های این شخص خارج از معیارهاى متعارف می‌تواند واقع بشود. در حرف‌هایی که مى‌زدیم، گاهى اوقات صحبت‌های تخصّصى بود و مطالب، مطالبِ تخصّصى بود، براى من عجیب بود که چطور این شخص مثلاً به همان نتیجه‌اى رسیده که من با مسائل، مطالعات، فحص، ارتباط و تجربه‌هایى که خلاصه انسان مى‌تواند کسب کند به این مسائل رسیده‌ام. خیلى براى من جالب بود که یک فرد عادىِ عامى، یعنى عامىِ عامىِ عامى چطور قبل از اینکه بخواهیم صحبت کنیم نظر خودش را مى‌گوید و خیلى هم با اطمینان صحبت مى‌کرد ولی درعین‌حال مصیب بود! تااینکه یک روز صحبت شد، خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند که فلانى را مى‌بینى؟ ببین! یک شخص عامى و کاسب است، حالا یک اشتغالی هم داشت از همین اشتغال‌هاى عادى، ولى یک تیزى خدا به او داده است! ـ این عبارت خیلى عبارت قابل تأمّلى است ـ یک تیزى خدا به او داده که مطالب را مى‌گیرد. گفتم که بله آقاجان اتفاقاً من هم خودم وقتى که با او گاهی صحبت مى‌کنم مى‌بینم نظراتى که مى‌دهد به این شخص نمى‌آید. خب فردى که یک فرد عادى و عامى است و اشتغال به همین کارها دارد، به او نمى‌آید که یک هم‌چنین نظریۀ قابل توجهى ارائه بدهد. ایشان گفتند که بله، همین‌طور است و این براى همین است چون خودش را سپرده است! ـ این عبارت، عبارت خیلى عجیبى بود ـ چون خودش را سپرده است! خودش را که بسپارد، قلب باز مى‌شود و آن حالت رضا و تسلیم موجب مى‌شود که این دل باز بشود و آن نفحات بیاید. نفحات هم که از عالم حق مى‌آید، در عالم اعتبار و تخیل و اوهام که نفحاتى وجود ندارد. از آنجا مى‌آید و در این دل قرار مى‌گیرد. او نسبت به مسائل؛ نسبت به مسائل اجتماعى فرض کنید که افرادى از بزرگانِ معاریف یک نظریه‌اى را مى‌دهند، من یک‌دفعه مى‌دیدم که این یک چیز دیگر مى‌گفت! همان‌طور نسبت به قضایاى اجتماعى و مسائل سیاسى و نسبت به مسائل متعارف در بین مردم، مطالبى مى‌گفت که خب به همین راحتى و به همین زودى هم نمى‌شود که آدم بدواً و بدون تأمل بخواهد نظریه بدهد که فلان کار اشتباه است، فلان تصمیمى که گرفته شده اشتباه است، فلان قضیه‌اى که انجام شده درست است. این درست است و آن اشتباه و غلط است، اینها براى ما خودش مسئله بود که این شخص چطور [اینها را می‌فهمد] اما چون خودش را تسلیم کرده، آن چیزى که باید به نظر و به فکر برسد مى‌رسد. البته این‌هم هست که این‌طور نیست که آدم خیال کند حالا این شخص دیگر پیغمبر شد و همۀ سخنانش وحى است. نه، باید طبق موازین باشد چون ممکن است که در یک موقعیت انسان دچار توهم بشود چون ما که معصوم نیستیم ولى اگر فرد به این نحوه حرکت کند، خدا دستش را مى‌گیرد. آنچه را که خلاصه در دو راهى‌ها، چندراهى‌ها، تشکیکات، ابهامات، تشتّتِ آراء، اختلاف سلائق و نظریۀ انظار در میان افراد مشاهده مى‌کنیم، مى‌بینیم این یک راه را به‌طور دقیق انتخاب مى‌کند و بعد واقع هم همین بوده است! فرمودند: چون این تسلیم است، یک تیزى‌اى خدا به او داده است؛ یک تیزى در گرفتن مسائل به او داده که مطالب را مى‌گیرد و [حرکت مى‌کند] و درمقابل، ما احساس مى‌کردیم افرادى از شاگردان ایشان را که اهل علم بودند درست در نقطۀ مقابل [آن شخص بودند] و آنها هم از شاگردان ایشان بودند اما هر نظریه‌اى که مى‌دادند، چرت‌وپرت بود! درحالی‌که اهل علم و حتى قریب الاجتهاد بودند! به‌طوری‌که این اشخاص اصلاً براى ما یک معیار بودند! هر وقت مى‌خواستیم ببینیم در یک مسئله چطور باید عمل کرد، مى‌رفتیم نظرشان را مى‌پرسیدیم و بعد مى‌دیدیم که خب این باید خلافش باشد یعنى این اصلاً براى ما یک معیار شده بود!