اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی

تبیین نسبت میان حقایق کلیه و اعیان خارجی در نظام هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی و عرفانی پیرامون نظریه «مُثُل افلاطونی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های سطحی و مادی‌گرایانه در تحلیل حقایق هستی آغاز شده و با بررسی دیدگاه حکما و فلاسفه بزرگ، به این نتیجه می‌رسد که مُثُل، نه یک فرض ذهنی، بلکه حقایقی نوری و کلی هستند که واسطه اتصال عالم ماده به عالم ملکوت محسوب می‌شوند. استاد با تفکیک میان «قضاء کلی» و «قدر جزئی»، توضیح می‌دهند که چگونه حقایق واحده در مراتب بالاتر، در عالم اعیان به صورت موجودات متکثر با خصوصیات متفاوت ظهور می‌یابند. در ادامه، با اشاره به مقام «خلیفة‌اللهی» انسان، به این نکته کلیدی پرداخته می‌شود که حقیقت انسان، فراتر از تفاوت‌های ظاهری و مادی است. جلسه با تحلیل مراتب وجودی اصحاب سیدالشهدا علیه‌السلام و تفاوت درجات شهود و اتصال سرّی آنان به امام، به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده تفاوت عمیق میان نگاه مادی و نگاه توحیدی به وقایع تاریخی است.

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی

3
  • این را بقیه نمى‌فهمند لذا مى‌گویند: «الصلوة خیرٌ مِن النوم» نمى‌فهمند دیگر! به‌جاى اینکه بخوابید حالا بلند شوید نماز بخوانید! خب اگر این‌طور هست چرا مى‌گویید: «الصلوةُ خیرٌ مِن النوم» بگو: الریاضةُ خیرٌ مِن النوم؛ ورزش بهتر از خواب هست! الیقظةُ خیرٌ مِن النوم، المشىُ خیرٌ مِن النوم؛ پیاده‌روى بهتر از خواب هست! چون دیدگاه، مقایسه با خواب مى‌شود. خواب درازکش هست صلاة ایستادن هست. تفاوت همین است! آن‌وقت آن شخصیت مى‌رود این‌ شخصیت مى‌آید جایش مى‌نشیند. اى دَدَم واى! آنکه در آن هوا و در آن فضا و در آن مرحله دارد سیر مى‌کند کنار مى‌رود و فوت مى‌کند و به رحمت خدا مى‌رود و به‌ جایش کسى مى‌آید که دیدگاهش این است، افق ادراکش این است فهمش این است! حالا چه خواهد شد؟! چه خواهد شد؟! بعد ایشان مى‌فرمودند: همین را شما مى‌توانید معیار قرار بدهید! همین را معیار قرار بدهید!

  • یک دفعه معاویه داشت امیرالمؤمنین را مدح مى‌کرد و مى‌گفت: خدا [ابوتراب را] رحمت کند ـ این مدح‌ها همه بعد از فوت است ها! ـ والاّ در زمان حیات از این مدح‌ها هیچ خبرى نیست. وقتى امیرالمؤمنین مى‌میرد و شهیدش مى‌کنند و مسئله تمام مى‌شود مدح و ثنا [شروع می‌شود] چون دیگر رقیب نیست! حالا مدح و ثنا هم بکند به‌پاى تواضعش مى‌گذارند! اما خودت اینهایى را که مى‌گویى آن موقعی که على در قید حیات هم بود مى‌گفتى؟! نمى‌گفتى! ـ گفت: خدا ابوتراب را رحمت کند، طلا و کاه در پیش او [یکی بود] و اگر یک کوه [از] طلا [و یک کوه از کاه] داشت طلا را زودتر از کاه انفاق مى‌کرد.1

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اینجا عبارت‌هاى جالبى مى‌فرمودند یعنى نکته‌هایى در این عبارت‌ها شکفته مى‌شد. ایشان مى‌فرمودند: چون دیدگاه خودش دیدگاه مادى است على علیه‌السّلام را هم دارد از دیدگاه مادى بررسى مى‌کند! چون فهمش فهم مادى است. او (معاویه) طلا را مسلّم بر کاه ترجیح مى‌دهد و نمى‌آید کاه را بگیرد و طلا را رها کند ولى آن‌قدر این بندۀ خدا نمى‌داند که براى على طلا و کاه یکى هست و تفاوتى نمى‌کند. طلا و کاه یکى است! نه‌اینکه طلا و کاه یکى است یعنى هردو به یک نظر، از نظر ارزش؛ [بلکه] او در یک افقى است که غیر از او هرچه مى‌خواهد باشد؛ طلا، سنگ، برلیان، هرچه از امور دنیا و اینها دیگر براى او تفاوتى نمى‌کند که حالا در معیار سنجش قرار بگیرد یا نگیرد. نه، هیچ تفاوتى نمى‌کند!

    1. . کشف الیقین، ص 475.