
جلسه ۷۳۴
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از کلام میرداماد 29/10/1432
جلسه ۷۳۴
19چقدر! حبیب بن مظاهر را اینها فقط در ریش سفید و موی سفید میبینند. همین است دیگر! حالا اگر حبیب بن مظاهر آمد مویش را سیاه كرد ... یك دواهایی هست كه میمالند به كله، ریش و اینها سیاه میشود ... اگر دوتا جراحی پلاستیك هم روی صورتش انجام داد و موهایش را هم سیاه كرد و یك مقدار سر و صورتش را هم اصلاح كرد و شد سی ساله، او هم میشود مثل بقیه جوانها! روشهای جراحی پلاستیك هستند. تزریق ژل و فلان و ... بعضیها از این كارها كردهاند، اخیراً شنیدهام و خط و خطوطها را بر میدارند و حالا تجدید فراشی میخواهند بفرمایند! تجدید لحافی ... نمیدانم! آخر در این سن به فكر جراحی پلاستیك افتادن، چیست؟ آرزو بر جوانان عیب نیست! حالا این حبیب بن مظاهر ریش هایش سفید است، بیاید سیاه كند. خب جوان می شود دیگر! دیگر پیر نیست. در آمد از پیری. شد مثل بقیه. شد مثل جوانان دیگر. شد مثل همه. درست؟ این میزانِ فكر ما، سفیدی موست! سفیدی مو! این میزان معرفت ما، به معارف الهیه است. سفیدی مو، سیاهی مو، بله! قبراقی و ...
حبیب بن مظاهر، با سیدالشّهداء اتصال سرّ داشت. قضیه اتصال سرّ را كسی نمیفهمد. سرّش متصل بود، نه قلبش! نه ضمیرش! نه فكرش! نه عقلش! نه نفسش! سرّش متصل بود. این تعبیر بنده نیست، تعبیر بزرگان است. اتصال سرّ داشت با امام حسین. حالا آن آقا می گوید اگر تو یك حبیب دادی، ما هزاران حبیب دادیم! هزاران حبیب ...
این بود قضیه. همه یك جور نبودند. عابس در یك مرتبهای بود. آنها در یك مرتبهای بودند. هركدام در افق خودشان. هركدام در افق خودشان مست بودند. در حال و هوای خودشان آنها حركت میكردند و امام حسین هم بر اساس پیمانههای آنها، می ریخت و جلو میبرد و بعد به آن ها ... بله! خدا قسمت كند. خدا قسمت كند. جای خوبی است! قبول دارید آقا ...؟! جای خوبی است!
