اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية ادامه بحث از کلام میرداماد 29/10/1432

جلسه ۷۳۴

17
  •  استاد: بله بله بله! عرض كنم كه در قضیه «بعض من معه»، خب ممكن است آن اصحاب خاص حضرت باشند، مانند برادرانشان، یا فرزندانشان، یا مثلًا اشخاصی كه در روز عاشورا در كربلا بودند، اینها مراتب مختلفی داشتند. همه در یك رتبه نبودند.

  •  تلمیذ: این شوق به مرگ، پایین‌ترینِ درجات نیست؟ شوق به مرگ، شوق به شهادت ...

  •  استاد: خب بله، شوق چرا، این خیلی مسئله‌ی مهمی برای آنها نیست، برای ما مهم است! ولی برای آنها، خب جایی كه خود سیدالشّهداء البته بعد از این كه آن‌ها نفس خودشان را آماده كردند برای شهادت، نه قبل! قبل از این حضرت این كار را نكردند. لذا در شب عاشورا حضرت به افراد گفتند بروید. و وقتی كه ... به اصطلاح از همین جهات ظاهری و عادی جلو آمدند. گفتند فردا هركس بماند، خلاصه حیاتی در كار نیست. خب این خبری است كه ... آنها هم می‌دانستند كه حضرت راست می‌گوید. امام راست می‌گوید. هنوز چیزی كه نشان بدهند، مقامات، درجه و فلان و اینها هیچ چیز نبوده است. و اگر نشان بدهند كه فایده ندارد. اگر نشان بدهند آنهایی كه رفته‌اند هم شاید نروند. چون می‌بینند یك همچنین جایی دارند. یعنی اگر حضرت بخواهند اینطوری برای كسی ایجاد كنند، كه آقا اگر شما بمانید، فردا به اینجا می‌رسید! خب این شاید نرود. ولی این عالمِ امتحان باید به جای خودش باشد. و بدون این مسائل، باید باشد. بدون این كشف‌های نفسانی و لذائذ نفسانی، گرچه اخروی. این عالمِ امتحان و اختبار و ایثار باید باشد.

  •  وقتی آنها متوجه شدند مسئله از این قرار است خب برداشتند گفتند برای چه بمانیم دیگر؟ معلوم شد همه آنها در آمدن و همراهی با سیدالشهداء، اهل دنیا بودند. اهل عقبی نبودند. به خاطر مسائل و ریاسات و فلان و این چیزها بوده! برای اینكه به جایی برسند. چون اگر اهل عقبی باشد، خب بسم الله دیگر! این سفره پهن شد، چرا داری می‌روی؟ تو یك عمر برای این لحظه باید صبر می‌كردی، خب چطور شما گذاشتی الآن رفتی؟ سر بزنگاه می‌گذاری از سفره می‌روی. پس معلوم می شود اهل عقبی نبودند، اهل دنیا بودند. وقتی كه آنها رفتند، حالا آنهایی كه اهل عقبی بودند، حالا چه؟ مشخص شدند. هنوز هم هیچ چیزی ندیدند، مشاهده‌ای نكردند، فلان نكردند. حالا كه مشخص شدند، حضرت گفتند: خب حالا كه ماندند، یك چیزی هم به ایشان می‌دهیم! شیرینی‌اش را از همین امشب خلاصه به شما می‌دهیم كه ببینید اوضاع چیست. یك مقداری از آن را الآن نشان می‌دهیم، بقیه‌اش را هم می‌گذاریم برای بعد، و الّا خودتان را همین الآن تكه تكه می‌كنید! صبر كنید برای فردا، عجله نكنید!