اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۳۱

6
  •  اگر شما به واسطه حالات روحی آن جنبه فنای ماده در مجرد را بتوانید تفكیك كنید در آن حالت است كه می‌توانید مشرف بر بدن بشوید و خود را ببینید و بدن را از خود نبینید تا وقتی كه آن اشراف پیدا نشده است و آن غلبه حال بر آن نفس مجرد پیدا نشده است شما خود و بدن را یكی می‌بینید، یك واحد می‌بینید، یك پدیده می‌بینید، همان فكری را كه نسبت به خود دارید، همین فكر را نسبت به بدن دارید. می‌گوید آقا چرا می‌زنی روی دستم، می‌گوید آقا تو كه این نیستی تو یكی دیگر هستی، دستت چیز دیگر است، می‌گویید چرا در این جا پایت را گذاشتی روی پای من، می‌گوید پا كه مربوط به تو نیست، تو یك واقعیت دیگر هستی، این چراها مال چیست؟ این چراها مال این است كه الان یك احساس دارید اگر در آن جا دو احساس داشتید خیلی فرق نمی‌كرد.

  •  یك وقت ـ خیلی عجیب بود خیلی عجیب ـ یكی از همین افرادی كه اتفاقا با مرحوم آقا هم ارتباط داشت و مطالبی نسبت به ایشان گفته بود و ما هم خیلی متأثر بودیم كه مثلا چرا یك همچنین شخصی یك همچنین مطالبی را گفته، یك شب بود كه آمده بودیم منزل ایشان در خدمت یكی از بستگان و او هم ناراحت بود. او گفت آقا جان ایشان آمده این حرفها را راجع به شما زده است شما چرا كاری انجام نمی‌دهید؟ ـ ایشان به من فرمودند شما برو فلان كار را بكن و خیلی هم برایش انجام بده ـ می‌گفت این كار یعنی چه؟ باید یك اقدام تندتری بشود! چه بشود! ایشان فرمودند: آقاجان مگر این حرفها را به ما می‌زنند؟ اینها را به من نمی‌گویند! اینها به این قبا می‌گویند! ـ اشاره كردند به قبایشان كه آویزان بود به جارختی ـ اینها به من این حرف را نمی‌زنند، به این قبا، این قبا را كه می‌بینی به این جارختی آویزان است، حرف می‌زنند. حال اگر ما باشیم: نه! فلان است ...! این اصلا بدن خود را از خود نمی‌بیند تا این كه حالا بیاید به او بربخورد و ناراحت شود كه دارند پشت سر او حرف می‌زنند، به او اسائه ادب می‌كنند، این می‌گوید به این قبا می‌گویند، می‌گوید آقاجان تو برو به این لباس من هر چه خواستی بگو، بگو ای فلان فلان شده ... همه می‌خندند،