
جلسه ۷۳۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية بحث درباره ترسيم مثل افلاطوني 26/3/1432
جلسه ۷۳۱
5حالا كسی كه كلیه ندارد حرف نمیتواند بزند؟ فرضاً اصلا كلیه او كار نمیكند، هر سه روز یك بار و دو روز یك بار باید برود دیالیز، پس معلوم است كلیه هیچ نقشی در خودیت من ندارد، قلب هیچ نقشی در خودیت من ندارد، اینها وسایلی است برای این كه بدن را نگه دارند و به واسطه بقای بدن و سلامت بدن بتواند كار انجام بدهد اینها مسائلی است كه شما در تجرد این مسائل را درك میكنید. خب وقتی كه مسئله را درك كردید بدن شما كجا میرود؟ ماده چه میشود؟ پس ماده دوتا است، یعنی یك احساس میكنید، احساس مجرد بودن و یك احساس میكنید احساس ماده را، كه این ماده همان مجرد است كه ظهور دارد. وقتی كه شما نگاه به دست خود میكنید تا به حال فكر كردهاید؟ آزمایش كنید وقتی كه نگاه به دست خود كنید آیا این دو تا دست را یك واحد در تصور خودتان میآورید یا جدای از خودتان در تصورتان میآید؟ الان وقتی كه نگاه به این عبا میكنید نگاه به كیفتان میكنید، كیف مال خودتان است میگویید این كیف جدا است ربطی به من ندارد، این عبا لباسی است كه من هر جا بروم برمیدارم میاندازم روی دوشم، درست شد خب میتوانیم این را برداریم، میتوانم یكی دیگر برداریم، این لباس را میتوانیم بپوشیم، میتوانیم غیر از این را بپوشیم، این عمامه را میتوانیم بر سر بگذاریم، این عینك میشكند میرویم یك عینك دیگر ... در تمام این تعلقات من احساس بیگانگی میكنم احساس دوئیت میكنم با این كه اینها را از خود میبینم یعنی دیدگاهی اینها همه فواصل بعید و بعیدتر است من آن جِدهای را كه نسبت به این لباس دارم طبعا آن حالت را نسبت به لباس غیر ندارم، لباس غیر را غیر میبینم و جدای از این جِده میبینم كه نسبت به متعلقات خودم الان ارتباط دارد، ولی در همین تعلقی كه نسبت به لباس هست باز این را جدای از خودم میبینم، ببینید این مرتبه جدا دیدن و مرتبه غیر دیدن فرق میكند، همین طور بیاییم نزدیكتر تا این كه میرسیم به این بدن این بدنی را كه الان من دارم میبینم، هیچ از خودم جدا نمیبینم در حالتی كه ماده است و آن خودیت خود مجرد است پس چطور در این جا شما میتوانید یك تصور بكنید كه آن تصور آن دوئیت را واقعا ایجاد بكند؟
