
جلسه ۷۳۰
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية صحبت در كيفيت تصوير مُثُل 18/3/1432
جلسه ۷۳۰
4این قضای الهی بر وجود زید از اول برای ما مشخص نیست ولی همان قضا وقتی كه میآید پایین، پایین، پایین، معلوم میشود. لذا وقتی كه به روایات هم نگاه میكنیم این مطلب را مشاهده میكنیم، در روایاتی كه مربوط به قضا است كه مربوط به مباحث كلامی است، یا این كه حتی میتوانیم این را یك بحث فلسفی هم بكنیم یعنی جنبه عینی و فلسفی به مسئله قضا و بدا میتوانیم بدهیم. كه چطور این مسئله قضای مبرم الهی، به قدرهای مختلف تبدیل میشود و در آخر آن چه كه در خارج تحقق پیدا میكند، میشود نمونه قضای الهی. منتهی در اینجا این مسئله برای ما مشخص نیست و لیكن در عالم اعیان و در عالم علم عنایی حق مسئله مشخص است.
مقصود بنده این نیست كه آن مسئله كلی در اول به نحو ابهام ایجاد میشود و بعد آن ابهام تبدیل به تفصیل میشود، كه ایجاد ابهام امرٌ ممتنعٌ عقلًا. چه آن امر مبهم بخواهد در خارج و توسط ما تحقق پیدا كند و چه بخواهد توسط باری تحقق پیدا كند هر دو ممتنع است. زیرا نفس ابهام عبارت است از عدم تشخّص و الوجود هو شخصیة و التشخص و التعین و العینیة و این دو در مقابل هم هستند پس چگونه میشود آن ماهیت متصوره مبهمه كه تشخص ندارد در عین ابهام تشخص خارجی و تشخص وجودی پیدا كند؟! باری تعالی نمیتواند یك همچنین كاری را بكند چه برسد به غیر باری.
این مسئله مسئلهای است كه قابل دقت است، مرحوم میرداماد مسئله مثل افلاطونی را به این مسئله تشبیه میكنند و میفرمایند كه یك حقیقت كلی داریم كه این حقیقت كلی عبارت است از قضای الهی، فرض كنید كه وجود انسان، وجود زید، به این قضای كلی میگویند قضای علمی كه كیفیت خود آن حقیقت خارجیه به صورت علمی تحقق پیدا میكند. بعد در خارج كه میآید آن حقیقت علمی جنبه عینی پیدا میكند، یعنی آن واقعیت علمی تبدیل به عینی میشود و در بستر قدر، اندازه پیدا میكند و شكل میگیرد و آن خصوصیات خودش در آنجا متشخص میشود. مطلبی كه در اینجا هست این است كه ما باید سوال كنیم ـ البته این كه من دارم عرض میكنم قضاوت عجولانهی قبل از ورود در بحث است ولكن در اینجا میبینم كه اگر این مسئله را بگویم بد نیست ـ آیا در قضای علمی نفس خود آن تغییرات و تبدلات هست یا نه؟ در قضای علمی آیا خود آن تشخص خارجی وجود دارد یا ندارد؟
