
نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه
تبیین جایگاه عینیات در عالم مثال و نقد تأویلهای ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاههای مطرحشده پیرامون «مُثُل افلاطونی» میپردازد. بحث با تحلیل کلام معلم ثانی در توجیه مثل نوریه به عنوان کلیات طبیعی آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا این حقایق تنها در ذهن تحقق دارند یا دارای وجودی عینی در عالم مثال هستند. استاد با تکیه بر شواهد شهودی و تجربی، بر این نکته تأکید میکند که صور ذهنی و تفکرات انسان، دارای وجودی عینی در عالم مثال منفصل بوده و اشراف بر ذهن افراد، ناشی از ارتباط با این واقعیتهای عینی است. در ادامه، ضمن نقد تأویلهای غیرواقعبینانه از کلام افلاطون، بر ضرورت تفکیک میان مباحث توحیدی و مسائل کلامی حسن و قبح تأکید شده و جایگاه ولایت تکوینی در این نظام هستیشناختی تبیین میگردد. این جلسه با تأکید بر رعایت ادب در نقد آراء فلاسفه و پرهیز از توجیهات غیرعلمی به پایان میرسد.
نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه
9[بهطورکلی یک شیوۀ فعال و منفعل وجود دارد و کلیات، اجزا، جوهرها و اشکال در چیزهای دیگر] و بالجمله در آنجا یک کیفیت فاعله و منفعله باشد و همینطور کلیات باشد، جزئیات باشد، مواد باشد، صور باشد و همینطور در شناعات دیگر که بر این مسئله وارد مىشود. تمام اینها ناشى از این مىشود که این قضیهاى که مربوط به مسئلۀ مثل هست یک واقعۀ خارجى است و اگر یک واقعۀ خارجى نبود شما در ذهن هرچه را هم تصور کنید دیگر مسئلۀ خاصى نیست؛ شما در ذهن مىتوانید قرمزى را تصور کنید، خط را تصور کنید، اصلاً فلک را در ذهنتان بیاورید. اصلاً همینکه مىگویم، آمد دیگر! فرض کنید سردى را بیاورید و گرمى را بیاورید. چرا نمىگویید که دستم سرد شد؟! پس معلوم است سردى و گرمى در ذهن شما هست، اَشکال و اعراض همه در ذهن وجود دارد و اشکالى هم دراینصورت پیش نمىآید.
اینکه الآن بر اینها تشنیع شده این است که اگر این سردى، سردی است که ما حس مىکنیم دیگر آن بالا که سردى نیست و معنا ندارد! سردى از حقایق عالم طبع است و چه ارتباطى به عالم مثال و اینها دارد؟! گرمى مربوط به آتش و نار و دخان است که مربوط به اشیاء خارجى است و این گرمى در بالا معنا ندارد، چون در عالم تجردات گرمى معنا ندارد، سردى معنا ندارد، قرمزى معنا ندارد و امثالذلک.
بهخاطر همین قضیه است که گفتند: پس منظور افلاطون ـ ایشان آدمى نبوده که حرف مفت بزند! یک همچنین شخصیتى به این بزرگی و حکیم و ... ـ چه بود؟ پس فارابى [در اینجا] تأویل کرده که منظور [افلاطون] باید عالم ذهن باشد درحالیکه دیگران مىگویند: نه، منظور عالم ذهن نبود. اگر عالم ذهن نبود که خب ما اشکال به این افلاطون نمىکردیم، خودش گفته است که آن بالا گرما هست یا افرادى مانند هرمس فرمودند: إنَّ ذاتاً روحانیةً ألقت إلیَّ المعارفِ یا مانند خود افلاطون که ایشان مىفرماید: افلاک نوریهاى را دیدم که آنها خارج از بصر است و خارج از احساس ظاهر است. خب معلوم است ذهن خودش را نمىگوید و این دیگر در واقع توجیه بِما لا یرضى صاحبُه مىتواند باشد.
